تعاون و همکاری

خداوند متعال در قرآن می فرماید:

تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ

«(همواره) در راه نیکی و پرهیزگاری با هم تعاون کنید! و (هرگز) در راه گناه و تعدّی همکاری ننمایید!»

آنچه در این آیه نسبت به تعاون آمده یک اصل کلی اسلامی است که سراسر مسائل اجتماعی و حقوقی و اخلاقی و سیاسی را در بر می گیرد، طبق این اصل مسلمانان موظفند در کارهای نیک، همکاری کنند ولی همکاری در اهداف باطل و اعمال نادرست و ظلم و ستم، مطلقاً ممنوع است، هر چند مرتکب آن دوست نزدیک یا برادر انسان باشد. این قانون اسلامی درست بر ضد قانونی است که در جاهلیت عرب- و حتی در جاهلیت امروز- نیز رایج است.

در آن روز اگر افرادی از قبیله ای به افراد قبیله دیگر حمله می کردند، بقیه افراد قبیله به حمایت آنها برمی خواستند بدون این که تحقیق کنند حمله عادلانه بوده است یا ظالمانه، این اصل در مناسبات بین المللی امروز نیز حکومت می کند و غالباً کشورهای هم پیمان، و یا آنها که منافع مشترکی دارند، در مسائل مهم جهانی به حمایت یکدیگر بر می خیزند، بدون این که اصل عدالت را رعایت کنند و ظالم و مظلوم را از هم تفکیک نمایند! اسلام خط بطلان بر این قانون جاهلی کشیده است و دستور می دهد تعاون و همکاری مسلمین با یکدیگر باید تنها در کارهای نیک و برنامه های مفید و سازنده بوده باشد نه در گناه و ظلم و تعدی. جالب توجه این که نیکی و تقوا هر دو در آیه فوق با هم ذکر شده اند، که یکی جنبه اثباتی دارد و اشاره به اعمال مفید است، و دیگری جنبه نفی دارد و اشاره به جلوگیری از اعمال خلاف می باشد. و به این ترتیب تعاون و همکاری باید هم در دعوت به نیکی ها و هم در مبارزه با بدی ها انجام گیرد.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند:

«لایزالُ النّاسُ بِخَیرٍ ما أمَرُوا بِالمَعرُوفِ و نَهَوا عَنِ المُنکرِ و تَعاوَنُوا عَلَی البِرِّ وَالتَّقوی»

«مردم همیشه در خیر خواهند بود تا وقتی که امر به معروف و نهی از منکر می کنند، و در نیکی و پرهیزکاری یکدیگر را یاری می رسانند».

در فقه اسلامی از این قانون در مسائل حقوقی استفاده شده و پاره ای از معاملات و قراردادهای تجاری که جنبه کمک به گناه دارد، تحریم گردیده، همانند فروختن انگور به کارخانه های شراب سازی و یا فروختن اسلحه به دشمنان حق و عدالت و یا اجاره دادن محل کسب و کار برای معاملات نامشروع و اعمال خلاف شرع (البته این احکام شرایطی دارد که در کتب فقهی بیان شده است).

اگر این اصل در اجتماعات اسلامی زنده شود و مردم بدون در نظر گرفتن مناسبات شخصی و نژادی و خویشاوندی با کسانی که در کارهای مثبت و سازنده گام بر می دارند همکاری کنند، و از همکاری کردن با افراد ستمگر و متجاوز در هر گروه و طبقه ای که باشند، خودداری نمایند، بسیاری از نابسامانی های اجتماعی سامان می یابد.

همچنین اگر در مقیاس بین المللی دولت های دنیا، با متجاوز- هر کس و هر دولتی بوده باشد- همکاری نکنند، تعدی و تجاوز و استعمار و استثمار از جهان برچیده خواهد شد. اما هنگامی که می بینیم پاره ای از آنها به حمایت متجاوزان و ستمگران بر می خیزند و با صراحت اعتراف می کنند که اشتراک منافع آنها را دعوت به این حمایت کرده، نباید انتظار وضعی بهتر از این داشته باشیم.

در روایات اسلامی در این باره تأکیدهای فراوانی وارد شده است:

1- از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمود:

«اذَا کانَ یوْمُ الْقِیامَةِ نَادَی مُنَادٍ اینَ الظَّلَمَةُ! وَ اعْوَانُ الظَّلَمَةِ! وَ اشْبَاهُ الظَّلَمَةِ! حَتَّی مَنْ بَرَءَ لَهُمْ قَلَمَاً وَ لَاقَ لَهُمْ دَوَاتاً، قَالَ: فَیجْتَمَعُونَ فِی تَابُوتٍ مِنْ حَدیدٍ ثُمَّ یرْمَی بِهِمْ فِی جَهَنَّم»

«هنگامی که روز قیامت بر پا شود منادی ندا در می دهد کجا هستند ستمکاران و کجا هستند یاوران آنها و کسانی که خود را به شبیه آنها ساخته اند؟- حتی کسانی که برای آنها قلمی تراشیده اند و یا دواتی را لیقه کرده اند- همه آنها را در تابوتی از آهن قرار می دهند سپس در میان جهنم پرتاب می شوند».

2- صفوان جمال از یاران امام کاظم (علیه السلام) می گوید: خدمت امام رسیدم فرمود: ای صفوان! همه کارهای تو خوب است جز یک کار! عرض کردم: فدایت شوم، چه کار! فرمود: این که شتران خود را به این مرد یعنی هارون کرایه می دهی! گفتم: به خدا سوگند در مسیرهای عیاشی و هوس بازی و صید حرام به او کرایه نمی دهم، تنها در این راه، یعنی راه مکه، در اختیار آنها می گذارم، تازه خودم همراه شتران نمی روم، بعضی از فرزندان و کسانم را با آنها می فرستم. فرمود: ای صفوان! آیا از آنها کرایه می گیری؟! عرض کردم بله، فرمود: آیا دوست داری که زنده بمانند و بر سر کار باشند تا کرایه تو را بپردازند گفتم بلی، فرمود: کسی که بقای آنها را دوست بدارد از آنها است و هر کسی از آنها باشد در آتش دوزخ خواهد بود، صفوان می گوید من بلافاصله رفتم و تمام شترانم را فروختم.

این موضوع به گوش هارون رسید به دنبال من فرستاد و گفت: صفوان! شنیده ام شترانت را فروخته ای! گفتم آری گفت: چرا! گفتم: پیر شده ام و فرزندان و کسانم نمی توانند از عهده اداره آنها بر آیند، گفت: چنین نیست، چنین نیست! من می دانم چه کسی این دستور را به تو داده است آری موسی بن جعفر (علیه السلام) به تو چنین دستوری داده است گفتم: مرا با موسی بن جعفر چه کار! هارون گفت، این سخن بگذار! به خدا سوگند اگر سوابق نیک تو نبود دستور می دادم گردنت را بزنند!»

3- پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) فرمود:

«ده طایفه از این امت به خدا کافر شده اند که یکی از آنها کسی است که اسلحه به دشمنان اسلام که با آنها در حال جنگند بفروشد»

شکر نعمت های خداوند

قدرشناسی نعمت ها و شکرگزاری از نعمت الهی

یکی از راه هایی که برکت و خیر فراوان به مال و عمر و جان و هستی ما داده می شود، قدرشناسی نعمت ها و شکرگزاری نعمت ها است. از مهم ترین راه های شکرگزاری درک نعمت است و شناخت نعمت است. تفکر در نعمت خوب عبادتی است. تفکر پدر و مادر و ریشه ی تمام خوبی هاست.

قدرشناسی نعمت ها و شکرگزاری از نعمت الهی

من بی تو دمی قرار نتوانم کرد *** احسان تو را شمار نتوانم کرد

گر بر تن من زبان شود هر مویی *** یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

یک روایت زیبایی از پیغمبر خدا(ص) هست که فرمود: کسی که بر فاطمه درود و صلوات بفرستد، «غفر الله ذنوبه و الحقه بی حیث ما کنت من الجنه» دو بشارت بزرگ برای آنهایی که به حضرت زهرا(علیها السلام) صلوات هدیه می کنند. فرمود: یکی اینکه خدا گناهانشان را می آمرزد و دوم آنها را به من رسول الله ملحق می کند. در هر کجای بهشت که هستند! ما واقعاً عظمت این بانو را درک نمی کنیم. که درود و صلوات بر او هم آمرزش گناهان را دارد، «و الحقه بی حیث ما کنت من الجنة» آنهایی که می خواهند با اول شخصیت عالم، پیامبر عظیم الشأن محشور شوند، انشاءالله فراموش نکنند. قرار شد که یاد بگیریم زندگی پر برکتی داشته باشیم، در ذیل بحث خیر و برکت به بحث شکر رسیدیم. الحمدلله احساس می کنم که روحیه ی شکر، روحیه ای است که شاید حداقل در من دارد زنده می شود و خدا را از این بابت شکر می کنیم. یکی از راه هایی که برکت و خیر فراوان به مال و عمر و جان و هستی ما داده می شود، قدرشناسی نعمت ها و شکرگزاری نعمت ها است. که در باب شکرگزاری به اینجا رسیدیم که یکی از مهم ترین راه های شکرگزاری درک نعمت است و شناخت نعمت است. که در روایات ما هست که «مَنْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِ نِعْمَةً فَعَرَفَهَا بِقَلْبِهِ وَ عَلِمَ أَنَّ الْمُنْعِمَ عَلَیهِ اللَّهُ فَقَدْ أَدَّی شُکرَهَاوَ إِنْ لَمْ یحَرِّک لِسَانَه» (بحارالانوار/ج75/ص252) کسی واقعاً نعمت را با قلبش درک کرد، شکر آن نعمت را بر جای آورده است. این روایت هم باز یادآوری اش بد نیست که واقعاً من معتقد هستم تا انسان به محبت خدا نرسد، گره ها باز نمی شود و آن آرامشی که در قلب باید بیاید، نمی آید. آن محبوب و گمشده ی ما خداست. قدرت مطلق، جمال مطلق، همه چیز، هستی مطلق، و راه های میانبری است که ما را به محبت خدا می رساند. این روایتی که هفته ی قبل گوشزد کردیم که خدای مهربان به دو پیغمبر فرمود: هم من را دوست بدارید، هم کاری کنید مردم هم مرا دوست بدارند. گفتند: بار پروردگارا! ما تو را دوست داریم. چه کار کنیم که مردم تو را دوست بدارند؟ فرمود: «اذکر لهم آلایی و نعمایی و بلایی عندهم» آنها را یادآوری کنید که من خدا با آنها چه کردم؟ یعنی از نعمت ها، برکات معنوی، مادی، ظاهری، خود بلا هم در روایات به معنی نعمت آمده است. «بلایی عندهم» یعنی نعمت هایی که در اختیار اینها گذاشته اند. که داریم در روز عید فطر و عید قربان می گوییم، خدا را شکر می کنیم که به ما لطف کرده و نعمت داده است.

یافتن این خیلی ما را زیر و رو می کند، همه ی گلایه ها، شکایت ها را می برد. استرس ها و اضطراب ها را دور می کند، آرامش عجیبی به انسان می دهد، محبوب اصلی مان را پیدا می کنیم. یک مثال خیلی ساده ای من عرض کنم بعد اصل بحث را دنبال کنیم. اگر یک خانواده ای مثلاً دارند مسافرت می روند. خدای نکرده انشاءالله سفرها با عافیت باشد، ملاحظه ی مسائل راهنمایی و رانندگی را داشته باشند، دیگر تصادف و آمار تلفات نداشته باشیم. خیلی کم باشد، انشاءالله نباشد. صدقه فراموش نشود. آرامش در مسافرت خیلی مهم است. اگر خدای نکرده یک ماشینی با خانواده رفتند مسافرت، در درّه سقوط کند. در آن مسیر فقط یک ماشین پشت سر آنها بوده و کسی اینها را ندیده است. ماشین پشت سری اینها را دید، می توانست راهش را ادامه بدهد، بی خیال شود، ولی گفت: من به خاطر خدا و به خاطر حس انسانیت می آیم ببینم بر سر این خانواده چه آمده است؟ آمد دید اینها همه ته درّه رفتند، یک بچه ی نوزاد ته درّه سالم مانده ولی زخمی است. اگر اینها به خاطر خدا، به خاطر انسانیت، بیایند این بچه ای که در درّه افتاده، نجات دهند. و اگر اینها نمی آمدند، به حسب ظاهر این هم از بین می رفت، این را هم مداوا کنند. منزل ببرند و به عنوان فرزند خوانده این را بزرگ کنند، هرچه که نیاز ضروری این بچه دارد برایش تأمین کنند. لباس و خوراک و پوشاک و تحصیل و این را به سر و سامانی برسانند، وضعش خوب شود، زندگی اش را مرتب کنند. ولی او نمی داند که اینها پدر و مادر اصلی اش نیستند. اینها خودشان داوطلبانه آمدند و این همه زحمت کشیدند و کسی هم اینها را به این کار اجبار نمی کرد. می توانستند تحویل بهزیستی بدهند، تحویل دولت بدهند و کارهای دیگر بکنند. حالا اگر کسی به این فرزندی که بزرگ شده، بیاید برایش باز کند و خرده خرده پرده را کنار بزند، و بگوید: شما می دانی که عمرت، مالت و جانت، هستی تو مدیون چه کسی است؟ خاطره ای که برایش اتفاق افتاده، برایش ثابت کند. آیا این بچه می تواند دست این پدر و مادر ناخوانده را نبوسد! کرنش نکند!؟ همه ی هستی اش را فدای اینها نکند؟ یعنی اگر برایش وجدان شود که هرچه دارد برای اینهاست و واقعاً اینها چه ایثار و فداکاری کردند؟ یعنی اگر این را به محضی که درک کند، محبتش، عشقش، عبودیتش، کرنش اش، تمام هستی اش را فدای اینها می کند. اگر بدانیم که واقعاً خدای مهربان مافوق همه ی اینها است. یعنی آن پدر و مادر مهربان را هم او به ما مرحمت کرده است. آن امام و پیغمبر مهربان را هم او به ما مرحمت کرده است.

یک حدیث را بارها خواندم. تکرار این حدیث ها را من به جا می دانم. امام صادق(ع) فرمود: به خدا قسم، ما از خود شما به شما مهربان تر هستیم. یعنی ما خودمان را سپر قرار می دهیم که شما در رفاه و آسایش باشید. هرچقدر شما خودتان را دوست دارید، ما بیشتر شما را دوست داریم و مهربان تر هستیم. بعد فرمود: «وَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ أَشَدُّ حُبّاً لَکمْ مِنَّا» (بحارالانوار/ج65/ص146) خیلی عجیب است. امام زمانی که روزهای گذشته آقای عالی بیان کردند که چقدر امام مهربان و رئوفی است. امامان ما چقدر مهربان و رئوف هستند، هستی شان را در طَبَق اخلاص گذاشتند که ما را نجات بدهند، خون دلش را در راه خدا ریخته که بندگان خدا نجات پیدا کنند، خوب چقدر این امام مهربان است؟ چرا ما اینقدر ناشکری می کنیم؟ بعد می فرماید: به خدا قسم! خدای مهربان از ما امام ها به شما مهربان تر است. مادر و پدری که همه ی هستی شان را فدای بچه می کنند. خودشان را به آب و آتش می زنند بچه شان سالم باشد. تحصیل کند و به رفاه برسد. زندگی مرفه و خوبی داشته باشد. فرمود: والله! خدا از ما امام ها به شما مهربان تر است. انشاءالله یک مقدار اینها را درک کنیم و بیابیم. این شکر نعمت را درک که کردی ولو الحمدلله هم نگویی، همین که درک کنی خدا با تو چه کرده است، «التَّفَکرُ فِی آلَاءِ اللَّهِ نِعْمَ الْعِبَادَةُ» (مستدرک/ج11/ص185) حضرت امیر(ع) فرمودند: تفکر در نعمت خوب عبادتی است. تفکر پدر و مادر و ریشه ی تمام خوبی هاست. امام عسگری(ع) فرمودند: «التفکر أبو کل خیر و أمه» (مجموعه ورام/ج1/ص52) یعنی ریشه و پدر و مادر تمام خوبی ها تفکر و اندیشه است. این یک لحظه فکر یا یک ساعت فکر از عبادت شصت سال و یا یک عمر بالاتر است، به خاطر همین است. یعنی اصلاً زندگی انسان را متحول می کند. آرامش عجیبی به انسان می دهد. و الله خدا از چهارده معصوم، از انبیاء، از پدر و مادر به ما خیلی مهربان تر است. کاش یک ذره محبت های خدا را درک می کردیم.

نعمت های آخرت و تکرار نعمت

ببینید بسم الله الرحمن الرحیم مهم ترین آیه ی قرآن است و آیه ای است که 114 بار در قرآن تکرار شده است. یعنی اگر ما بسم الله را جزء سوره بدانیم، 114 بار در قرآن تکرار شده است. من از بیننده ها سؤال می کنم. سؤال قشنگی است و سؤال قرآنی است. بعد از بسم الله الرحمن الرحیم، چه آیه ای بیشتر از همه تکرار شده است؟در ذهن شما می آید چه باشد؟ سوره ی مبارکه ی الرحمن، سی بار «فَبِأَی آلاءِ رَبِّکما تُکذِّبانِ» است. یعنی خدا خیلی دارد گلایه می کند. «فَبِأَی آلاءِ رَبِّکما تُکذِّبانِ» یعنی هر یک آیه یا دو آیه کوتاه، نعمتی را شرح می دهد، حتی نعمت های جهنم را شرح می دهد. «هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتی کنْتُمْ تُوعَدُونَ» (یس/63) آتش جهنم را بیان می کند، می فرماید: «فَبِأَی آلاءِ رَبِّکما تُکذِّبانِ» آن هم نعمت است. ما را پاک و تمیز می کند. آنهایی که از جهنم بیرون می آیند، آن هم از یک بعد نعمتی است که خدای متعال می خواهد اینها را مرتب کند، تمیز کند، در بیاورد، میلیون میلیون از جهنم درمی آیند. یعنی حتی نعمت های آخرتی و جهنم را می شمارد می گوید: شما به کدام نعمت خدا تکذیب می کنید؟ ای جن و انس! «فَبِأَی آلاءِ رَبِّکما تُکذِّبانِ» همینطور تکرار می کند. آسمان و زمین نعمت است. پیغمبر نعمت است. حالا نعمت ها را یک مقداری شرح می دهیم یک مقدار برای بیننده ها جا بیفتد. شما کدام نعمت های خدا را تکذیب می کنید؟ چرا نعمت ها را نمی بینید؟ خوبی ها را نمی بینید؟ مثبت ها را نمی بینید؟ داده ها را نگاه نمی کنید؟

یک نامه ی زیبایی است چون من خودم از قرآن و روایات و محضر بزرگان استفاده کردم دوست دارم آن بهره ای که می برم به بیننده ها هم انتقال بدهم. یک موقعی مرحوم آقای دولابی، خدا رحمتشان کند، می گفت: حدیث داریم هرچه برای خودتان می خواهید، برای دیگران هم بخواهید. هرچه هم برای خودتان نمی خواهید، برای دیگران هم نخواهید. بعضی ها فکر می کنند باید اینقدر زور بزنند به اینجا برسند. من فکر می کنم ایشان می فرمودند: خیلی ها همینطور هستند. یعنی من دوست دارم یک غذای خوبی خوردم، دیگران هم بخورند. در امور معنوی هم چنین است. دیگران هم هی تشویق می کنند سر همین سفره بیایید، حتی بدها هم همینطور هستند. معتادها می خواهند همه را معتاد کنند. یعنی خودش از اعتیاد که کیف می کند، فکر می کند آن زهر ماری برای همه خوب است. یعنی ما باید راه بدی ها را ببندیم. خوبی هایی که هرچه برای خودمان می خواهیم، برای دیگران هم بخواهیم. هر ضرر و شری که برای خودمان نمی خواهیم، برای دیگران هم نخواهیم. می خواهم بگویم: یک بخشی اش هم اتوماتیک هست. هرکس چیز خوبی پیدا کرد، دلش می خواهد به همه آن خیر را برساند.

نامه ی خیلی خوبی برای یکی از بزرگان است، نامه ی 206 مکتوب هست، خیلی نامه ی قشنگی است و در بحث همین شکرگزاری است. من این نامه را طولانی نیست، کوتاه است، بخوانم و بعد بعضی از نعمت های خدا را انشاءالله شرح بدهیم. انشاءالله که به برکت صلوات بر محمد و آل محمد، این آیه ها و حدیث ها در قلب و جان ما جا باز کند و یک آرامش و امید و رجاء کاملی به ما مرحمت کند.

خدا را شکر کنیم بر نعمت بارانی که چند روز مرحمت کرد، در خیلی جاهای کشور ما بارندگی خوبی شد. الآن چند روزی است که باد شدید بلند شده است. اگر این باد نباشد، کلان شهرها و یا شهرهای کوچک باید بگذارند بروند. یعنی هوا را تصفیه می کند. این همه آلودگی هایی که بالای سر شهرها می آید، اگر باد نوزد آدم خفه می شود. تا به حال به سجده افتادیم شکر این نعمات را کنیم؟ اگر خدا باد را نفرستد، چه کسی غیر از خدا می تواند بیاورد؟ هیچوقت سجده شکر به جای آوردیم؟ که خدایا این باد را برای ما فرستادی؟ این باد لقاح دارد، یعنی نر و ماده درگیاهان را به هم پیوند می دهد، اگر باد نباشد، گیاهان و درختان از بین می روند. خیلی نعمت بزرگی است که ما از آن غافل هستیم.

ایشان می فرماید: به خدا که چون در آسمان نگرم و ابر و باران بینم، مرا از آن روی نماید که ملوک در لذات خود چنان چیز هرگز نیابند. یعنی نعمت های خدا را می بیند. ای ولی من، قدرشناسی نعمت پیدا می باید کرد، نه بسیاری نعمت، همه ی انسان ها دنبال زیاد کردن نعمت هستند. فکر می کنند پول زیاد مشکلشان را حل می کند. فکر می کنند، ریاست زیاد، مدرک زیاد، اگر خانه وسیع شود، الآن نزدیک عید است، فکر می کنند مبلشان را عوض کنند. پرده شان را عوض کنند، قالی شان را عوض کنند. فکر می کنند اینها آرامش می دهد، به خدا اینها آرامش نمی دهد. چرا مرتب گوشی همراهشان را عوض می کنند؟ برای اینکه یک مدل جدید می آید دلشان را می زند. این به آدم آرامش نمی دهد. آرامش هستی مطلق، زیبایی مطلق، قناعت، اینکه انسان به نیازش قانع باشد و خیر به دیگران برساند. بله اگر شما اضافه ی اموالت را نزدیک عید دست به یتیم می کشی، فقیری را کمک می کنی، صله ی رحم می کنی، چرا؟ چون اینها آرامش می آورد. خوشی می آورد که هیچ سلطانی، هچ ریاست طلبی به آن دست پیدا نمی کند. قانع بودن، راضی بودن، حرص نزدن و آنچه داری شکرگزارش باشی، تو را خوش می کند، راحت می کند و به تو آرامش می دهد.

می فرماید: ای ولی من قدرشناسی نعمت می باید کرد نه بسیاری نعمت که اکثراً دنبال این هستند که بر هرکسی چندان نعمت خدای هست، که اگر قدرشناس آن باشد، او را کافی است. «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها» (نحل/18) خدا که در دو جای قرآن می فرماید: اگر می خواهید نعمت های مرا بشمارید، نمی توانید بشمارید، چه برسد شکرش را بر جای آورید. می فرماید: اینکه نمی توانید نعمت های مرا بشمارید، در شأن تمام انسان ها است. حتی گدایان که بر لب جوی ها گدایی می کنند. یعنی حتی آن متکدی ها، گدایانی که سر چهارراه ها گدایی می کنند، اگر بفهمند خدا چقدر چیز به آنها داده است، آنها هم نعمت هایی دارند که نمی توانند بشمارند. اگر بفهمند، دیگر دست نیاز دراز نمی کنند، اینقدر ناشکری نمی کنند.

ای ولی من چون نعمت فوق شمارش است. کسی که نعمت بر خود شناسد، غرق در نعمت می شود. چنانچه نعمت بالای سر اوست، و چون نعمت بر او افزود، چه تفاوت کند که اندک افزاید یا بسیار. چون آب بالای سر درآمد خواهی یک نیزه باشد، خواهی هزار نیزه، مثلی که می گویند: آب که از سر گذشت، چه یک وجب، چه صد وجب! یعنی اگر ما بنشینیم خوب و با انصاف ببینیم خدا به ما چه داده است، آن را بیابیم و درک کنیم، اینقدر بدهکار می شویم، گلایه ها و شکایت ها می رود، حتی فقیرترین، حتی مریض ترین، حتی معلول ترین آدم ها، آن روایتی که حضرت عیسی(ع) به یک فلج و کوری که زمین گیر بود، برخورد کردند. دیدند اینقدر می گوید: الهی شکر! الحمدلله! الهی شکر! فرمودند: چه داری که این همه شکر می کنی؟ گفت: خدا به من در همه ی محیط خودش را به من داده است. یادش را به من داده است. الحمدلله اگر چشم ندارم و پایم فلج است، بقیه ی جاهایم سالم است. همین که خدا مرا عاشق خودش کرده است. من شکر او را به جای می آورم. ما حدیث داریم شکر نعمت از خود نعمت بالاتر است. چون نعمت از بین می رود ولی شکر نعمت باقی می ماند. اینقدر شکر خدا را می کرد، حضرت عیسی تعجب کرد. خوب حضرت عیسی دم عیسوی داشت. شفایش داد، کوری و فلجی او را برطرف کرد. گفت: الحمدلله! باز هم شکر می کنم. آن موقع هم شکر می کنم و باز هم شکر می کنم.

یک پیامک زیبایی داشتیم که یک خانواده نوشته بودند، الحمدلله ما مشکل مالی داریم، کمبود مالی داریم ولی الحمدلله خدا اینقدر نعمت های دیگر به ما مرحمت کرده که ما عاجز هستیم، اگر ثروت نداریم قلب مهربان داریم. اگر ثروت نداریم بدن سالم داریم. اگر ثروت نداریم، زن و شوهر با هم مهربان هستیم. دل خوش داریم. همدیگر را دوست داریم. اگر اتفاقی می افتد، همه همدل هستیم و کمک هم می کنیم. یعنی اگر هم یکجایی خدا ما را امتحان کرده کمبود مالی هست، هزارها جبران از راه دیگر کرده است. ما چرا به آنها توجه نمی کنیم؟ یعنی روی آن کمبود پافشاری می کنیم که گاهی همان کمبود هم صلاح ما است. آن هم یک نعمتی است که ما گاهی از آن غافل هستیم.

می فرماید: مثل آبی که بالای سر آدم است، چه یک نیزه، چه هزار نیزه، اگر کسی به نعمت توجه می کند، آن نعمت بالای سرش غرق در نعمت است. نمی تواند بشمارد. پس در این مقام که اگر خود را غرق نعمت دید، زیادی نعمت و کمی نعمت یکسان شده است. برای آنکه اگر فراوان است و اگر کم است نعمت بالای ادراک و قابل شمارش ما نیست. می فرماید: دریاب این دقیقه را که از مواهب حکمت است. یعنی اگر این نکته که نعمت ما را فرو برده، این آیه ی قرآن است «وَ أَسْبَغَ عَلَیکمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَة» (لقمان/20) یعنی خدا شما را فرو برده، غرق دریای نعمت هستید. نعمت ظاهری و باطنی است. مثنوی یک مثلی می زند، می گوید: ماهی ها خسته شدند. بعضی مواقع ما هوای سالم، اکسیژن تنفس می کنیم. سلامتی و امنیت داریم، توجه نداریم. چون غرق نعمت هستیم، مثل اینکه خدا همه وقت و همیشه هست ما قدرش را نمی دانیم. از فرط ظهور غایب شده است. یعنی چون همیشه هست، مثل اکسیژنی که ما همیشه استفاده می کنیم. اگر یک جایی هوا خراب شود، بعد می گوییم: چقدر اکسیژن فایده دارد. جلوی بینی و دهانم را بگیرم.

بعد می فرماید: ای ولی من اگر مرد صحیح باشد، یک جرعه آب او را سیراب کند. ولی اگر مستسقی باشد، مستسقی کسی است که مرض تشنگی گرفته است، هرچه آب می نوشد سیراب نمی شود. مرض تشنگی یا مرض جوع، مرض بدی هم هست. بعضی هستند می گویند: هرچه غذا می خوریم، سیری ما از بین نمی رود. یعنی آن حس سیری ما اشباع نمی شود. یا مثلاً تشنگی ما برطرف نمی شود. این خیلی مهم است. یعنی ما هیچوقت این نعمت را شکر نکردیم که الحمدلله آب می خوریم سیر می شویم. مرض استسقاء نداریم. یا غذا خوردیم الحمدلله! اگر سیر نمی شدیم و مرتب باید می خوردیم، از بین می رفتیم یا خسته می شدیم، بعضی ها این مریضی را دارند. یعنی می گوید: ما از خوردن یا آشامیدن خسته شدیم، ولی سیر نشدیم به خدا پناه می بریم. می فرماید: ای ولی من! اگر مرد صحیح باشد، یک جرعه آب او را سیراب کند. ولی اگر مرض استسقاء داشته باشد، هزار مشک او را کفایت نکند. پس وظیفه ی کسی که مرض استسقاء دارد، مرض عطش و تشنگی آن است که علاج کند تا صحیح شود. شاکر شود، قانع شود، راضی شود نه آنکه کوشش کند هی آب بسیار بدست آورد. شما اگر قانع و راضی نباشی، میلیون ها ثروت و ریاست هم تو را سیر نمی کند. شما باید مرض تشنگی را درست کنی. باید خود را از مرض استسقاء علاج کنی، نه کوشش کنی که آب بسیار بدست آوری. اما چه گویم که با آنکه مرض استسقاء و عطش دارد، مجنون نیز باشد. کجا هدایت به این تدبیر خواهد شد؟

دنیا پرستان، و ناسپاسان

اهل دنیا، دنیا پرستان، حریص ها، طمّاع ها، ناسپاسان نعمت ها، آنها کسانی هستند که با استسقاء جنون نیز دارند. جز زیادی نعمت و افزون کردن نعمت طریقی پیش نمی گیرند. «و لا یملأ جوف ابن آدم إلا التراب» (روضة الواعظین/ج2/ص429) یک مثلی است یا حدیثی است که می فرماید: درون انسان حریص را پر نمی کند، مگر خاک قبر! یعنی آدم های حریص سرشان به چاله قبر بخورد یکوقت بیدار می شوند. می فرماید:

کاسه ی چشم حریصان پر نشد *** تا صدف قانع نشد پر دُر نشد

یعنی صدف درونش آب باران می آید. ولی چون قانع است درش را می بندد، می گوید: الحمدلله، خدا آن آب باران را تبدیل به دُر می کند. به قول مثنوی هم شعر زیبایی دارد، می گوید:

در پناه لطف حق باید گریخت *** کو هزاران لطف بر ارواح ریخت

تا پناه یابی آنگه چون پناه *** آب و آتش مر تو را گردد سپاه

یعنی اگر واقعاً کسی یک مقدار فکر کند، داده ها را ببیند، یکوقت می بینی داده ها را که دیدیم، تمام گمشده های ما هم پیدا می شود. تمام گلایه ها رفت. کفران نعمت ها رفت. ناشکری ها رفت. این نکاتی که شما گفتید، قناعت هم بخشی از شکر است. یعنی قانع باشیم در واقع شکر آن نعمت را به نوعی به جا آوردیم. آدم های شاکر همیشه قانع و راضی هستند. «قانع بما رزقه الله»، «شاکر بما رزقه الله» همین که قانع و راضی است خدا به او آرامش می دهد، ثواب می دهد، درجه می دهد، نیازهایش را مافوقش به او برمی گرداند.

یعنی حرص اینجا کار ما را سخت می کند. یعنی نه به داده هایمان نگاه می کنیم، نه شکرگزاری می کنیم. خودمان را هم مرتب به زحمت می اندازیم، دائم کفران نعمت، ناشکری، گلایه و شکایت، می گوید: تمام نکته ها این است که قدرشناس باشیم.

مثنوی می گوید: ما غرق نعمت هستیم توجه نداریم، مثال می زند که ماهی ها آمدند به سلطانشان، به بزرگشان گفتند: می گویند آبی هست، این آب کجاست؟ ماهی که در آب بزرگ شده، با آب زنده است، ولی چون دائم در آب است نمی فهمد. ما که از بیرون نگاه می کنیم می فهمیم در آب است. من از اینجا اشاره کنم این ماهی های زبان بسته را در تنگ های کوچولو نگه می دارند، یا در حوضی بیاندازند، یا آبش را عوض کنند. این زبان بسته ها را اذیت نکنید! پرنده هایی که در خانه نگه می داریم. خیلی در اسلام سفارش شده است. رسیدگی به حقوق بشر و حقوق حیوانات را واقعاً باید از اسلام یاد بگیرند. حضرت امیر شبی که می دانند چند لحظه ی دیگر شهید می شوند، سفارش مرغابی ها را به حضرت ام کلثوم کردند، که آب و دانه ی اینها را مرتب بده. واجب نیست این ماهی های زبان بسته را از حوض در یک تنگ کوچک، در یک جای تنگ بیاندازیم، می خواهیم دل بچه هایمان را خوش کنیم، حیوان را اذیت می کنیم.

مثل اینکه ما بیاییم به خدا و پیغمبر بگوییم: خدا کجاست؟ یک بزرگی فرموده بود: من بچه بودم. عقلم نمی رسید. در به در دنبال خدا می گشتم. ولی خدای مهربان مرا به جایی رساند که یک جایی باشد که خدا نباشد. یک جایی نگاه کنم که خدا را نبینم. برعکس شده است. دقیقاً مثال خوبی است. یعنی خدا کجا نیست؟ همه ی عالم ظهور خداست. «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض» (نور/35) شما یک جایی را پیدا کن که خدا نباشد. اصلاً نیست و معنا ندارد. آدم های جاهل در به در چراغ بدست می گیرد، می خواهد خدا را پیدا کند. نعمت ها هم همینطور است. یعنی اول فکر می کند نعمت ندارد بعد که در وادی می افتد، می بیند اوه چه خبر است؟ چرا پیغمبر از همه بیشتر سجده ی شکر می کردند؟ چرا از مرکب پیاده می شد و به سجده ی شکر می افتاد؟

سلطان ماهی ها گفت: من چطور جواب شما را بدهم؟ گفت: شما غیر آب را به من نشان بدهید، تا من آب را به شما نشان بدهم. گفت: شما غیر از آب چیز دیگری می بینید؟ بله اگر ماهی را از آب دربیاورند، بعد ممکن است بفهمد که آب یعنی چه؟ و آن روز نباشد که آن روز هلاکت انسان است. انشاءالله امیدواریم که قدرشناس باشیم، قدردان نعمت ها باشیم.

من به یک نعمت بزرگی می خواهم اشاره کنم که نزدیک سال نو و جدید هم هست توجه به این نعمت که ما از آن غافل هستیم. امیدواریم که خدا ما را قدردان و قدرشناس نعمت ها قرار بدهد.

آقای شریعتی: خیلی ممنون و متشکریم از شما. من دو نکته عرض کنم. نکته ی اول اینکه این بشارت را بدهم که در ایام نوروز هم با سمت خدا مهمان خانه های شما خواهیم بود منتهی به صورت کوتاهتر. حوالی ساعت 13:30 دقیقه خدمت شما خواهیم رسید. نکته ی دوم هم هدیه نوروزی برنامه سمت خدا به بینندگانش که مراحل پایانی کارهای اجرایی اش را دارد سپری می کند. و آن هم اینکه فایل های متنی برنامه قابل دریافت خواهد بود. انشاءالله در قالب یک نرم افزاری که روی گوشی های سیستم عامل اندروید هستند، می توانند دوستان این فایل ها را داشته باشند و با قابلیت جستجو که باز هم من از همه ی دوستانی که دست به دست هم دادند تا این اتفاق خوب و مبارک بیفتد، تشکر می کنم. صفحه ی 32 مصحف شریف آیات 203 تا 210 سوره ی مبارکه ی بقره در سمت خدای امروز تلاوت می شود. برمی گردیم همراه شما و در کنار شما به برکت صلوات بر محمد و آل محمد خواهیم بود.

«وَ اذْکرُواْ اللَّهَ فی أَیامٍ مَّعْدُودَاتٍ فَمَن تَعَجَّلَ فی یوْمَینْ فَلَا إِثْمَ عَلَیهِ وَ مَن تَأَخَّرَ فَلَا إِثْمَ عَلَیهِ لِمَنِ اتَّقَی وَ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ اعْلَمُواْ أَنَّکمْ إِلَیهِ تحُشَرُونَ(203) وَ مِنَ النَّاسِ مَن یعْجِبُک قَوْلُهُ فی الْحَیوةِ الدُّنْیا وَ یشْهِدُ اللَّهَ عَلی مَا فی قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ(204) وَ إِذَا تَوَلی سَعَی فی الْأَرْضِ لِیفْسِدَ فِیهَا وَ یهْلِک الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لَا یحُبُّ الْفَسَادَ(205) وَ إِذَا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْاثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهَادُ(206) وَ مِنَ النَّاسِ مَن یشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَءُوفُ بِالْعِبَادِ(207) یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ ادْخُلُواْ فی السِّلْمِ کافَّةً وَ لَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیطَانِ إِنَّهُ لَکمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ(208) فَإِن زَلَلْتُم مِّن بَعْدِ مَا جَاءَتْکمُ الْبَینَاتُ فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکیمٌ(209) هَلْ ینظُرُونَ إِلَّا أَن یأْتِیهُمُ اللَّهُ فی ظُلَلٍ مِّنَ الْغَمَامِ وَ الْمَلَئکةُ وَ قُضی الْأَمْرُ وَ إِلی اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ(210)»

ترجمه آیات: «خداوند را در روزهایی چند یاد کنید، و هر که در دو روز شتاب کند، مرتکب گناهی نشده است. هر پرهیزگاری هم که تأخیر کند گناهی نکرده است. از خدا بترسید و بدانید که همگان به پیشگاه وی گِرد می آیید. (203) در این دنیا کسی است از مردم که خدا را به درستی اعتقاد خویش گواه می گیرد و تو را سخنش درباره زندگی این دنیا به شگفت می دارد، در حالی که کینه توزترین دشمنان است. (204) چون از نزد تو بازگردد، در زمین فساد کند و کشتزارها و دامها را نابود سازد، و خدا فساد را دوست ندارد. (205) و چون به او گویند که از خدا بترس، خودخواهی اش او را به گناه کشاند. جهنم، آن آرامگاه بد، او را بس باشد. (206) کسی دیگر از مردم برای جستن خشنودی خدا جان خویش را فدا کند. خدا بر این بندگان مهربان است. (207) ای کسانی که ایمان آورده اید، همگان به اطاعت درآیید و پای به جای پای شیطان مگذارید که او دشمن آشکار شماست. (208) هر گاه پس از آن که این آیات روشن خدا به شما رسید، در ایمان خویش لغزشی یافتید، بدانید که خدا پیروزمند و حکیم است. (209) آیا اینان منتظر آن هستند که خدا با فرشتگان در زیر سایبانی از ابر نزدشان بیاید و کار یکسره شود؟ حال آنکه خدا مرجع همه کارهاست. (210)»

«گفت دل شیخ نیشابور، دل پیر هرات است *** دل نور محمد، عطر صلوات است» انشاءالله دلهایتان منور به نور قرآن و عطر صلوات باشد.یکی از آیاتی که در این صفحه است درباره ی مولا امیرالمؤمنین(ع) است. «وَ مِنَ النَّاسِ مَن یشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَءُوفُ بِالْعِبَادِ» خدای مهربان می فرماید: بعضی از انسان ها، کسانی هستند که جان خودشان را با خدا معامله می کنند، در مسیر رضایت خدا و خدا هم بر بندگانش مهربان است. که این آیه درباره ی امیرالمؤمنین(ع) است که در لیلة المبیت جای پیغمبر خدا خوابید، و جان پیغمبر را از توطئه ای که بنا بود پیغمبر را به شهادت برسانند حفظ کردند. دین ما، مکتب ما، پیغمبر ما، واقعاً مدیون زحمات و ایثار و فداکاری مولا امیرالمؤمنین علی(ع) است.

دیدار با اقوام و صله ارحام

در روایات ما هست که دعاهایی که می کنیم مستجاب نمی شود مگر اینکه ضمیمه شود در کنار دعاهای ما، ذکر صلوات بر محمد و آل محمد. حتی در بعضی روایات، حتی اهل سنت هم نقل کردند که حضرت فرمود: «الدعا محجوب حتی یصلی علی محمدٍ و آل محمد» یعنی دعاهایی که می کنیم در پرده و حجاب است مگر وقتی در ضمن دعا صلوات بر محمد و آل محمد فرستاده شود. دعا مستجاب می شود، رابطه برقرار می شود و به برکت این بقیه هم مستجاب می شود.

من همین جا به بینندگان عزیز عرض کنم که در مهمانی ها، دور هم جمع شدن ها، خیلی خوب است یک نفر بانی شود بگوید: آقا 50 صلوات سه دقیقه! ما همین مهمانی چند شب قبلمان که خانوادگی و هفتگی است، گفتیم چون به مناسبت حضرت زهرا است، حدیث کساء خوانده شود. نفری صد تا هم صلوات. در مجموع شاید بیست دقیقه طول کشید. ولی واقعاً اصلاً فضا عوض شد. به جای اینکه دائم بنشینیم حرف های متفرقه بزنیم، دید و بازدیدها خیلی خوب است، ولی می خواهم عرض کنم فضای جلسه را با حدیث کساء، با ذکر صلوات، با یاد خدا و یاد پیغمبر، پیغمبر خدا فرمود: هر مجلسی که ذکر خدا و ذکر صلوات دارد، آن مجلس وزر و وبال برای صاحبانش است. اگر هم احیاناً خدای نکرده غیبتی، صحبتی متفرقه می شود، به برکت آنها پاک شود. یا این صلوات در پرونده ی کسانی برود که ما غیبتشان را کردیم. ما خیلی روایت داریم کنار هر گناهی یک ثوابی انجام دهید آن چاله پر شود.

یک نعمت بزرگی که می خواستم اشاره کنم، که ما از آن غافل هستیم و در روایات هم خیلی روی آن تأکید کردند، نعمت فامیل است. رحم! که این رحم واقعاً چه نعمت بزرگی است که ما از آن غافل هستیم. امیرالمؤمنین(ع) تعبیر عجیبی دارند که به امام حسن مجتبی(ع) می فرماید: «و اکرم عشیرتک» فامیل های خودت، عشیره ی خودت را اکرام کن. اینها بال و پر تو هستند، به وسیله ی اینها پرواز می کنی. یعنی کسی که از فامیل جدا می شود، پر و بال ندارد. سه تشبیه و تعبیر بلند نهج البلاغه دارد. «وَ أَکرِمْ عَشِیرَتَک فَإِنَّهُمْ جَنَاحُک الَّذِی بِهِ تَطِیرُ» (شرح نهج البلاغه/ج16/ص121) یعنی اگر تو می خواهی در امور معنوی و مادی پرواز کنی، باید فامیل در کنار تو باشند، پر و بالت را ببندند و یا بکنند نمی توانی پرواز کنی. تشبیه دیگری می کنند و می فرمایند: «وَ أَصْلُک الَّذِی إِلَیهِ تَصِیرُ» فامیل ریشه ی شما هستند. شما اگر ریشه ی درخت را دربیاوری، درخت خشک می شود. اگر شما از فامیل، پدر و مادر، خواهر، برادر، عمو و دایی جدا شوی، خشک می شوی و از بین می روی. در تشبیه سوم فرمود: «وَ یدُک» دست تو هستند. انسانی که دست ندارد، نمی تواند کار انجام دهد. یک دکمه را نمی تواند ببندد. فامیل شما هم بال و پر شما هستند، هم دست شما هستند. راجع به فراموشی جلسه ی قبل گفتیم که این نعمت یادآوری چقدر نعمت بزرگی است. گاهی داستان و حدیثی که هزار بار خوانده ام را یادم می رود.

ما یک دوستی داشتیم که می گفت: من شب عید فطر نیت کردم نماز هزار «قل هو الله» را بخوانم. تقریباً هفتصد بار خواندم، یادم رفت. بعد از هفتصد بار که خوانده بود، فراموش کرد. خدا لطف می کند که به حافظه مان تکیه نکنیم. هم به منزله ی پر و بال تو هستند، هم ریشه ی تو هستند، و هم دست توانمند تو هستند. بعد حضرت امیر(ع) فرمود: اگر تو از فامیل قطع کنی، یک دست از صد تا کم می شود ولی 99 تا از شما کم می شود.

قطع صله ارحام

بنده اگر از فامیل قطع شدم، فامیل همه جمع می شوند کارهایشان را انجام می دهند. ولی از من 99 دست کم می شود. فامیل های خوب که در سر ما جا دارند، همان فامیل هایی که ما می گوییم: بد هستند، با آنها مشکل داریم، همان ها ممکن است در مشکلات و گرفتاری به درد ما بخورند. از ابولهب بدتر داریم؟ عموی پیغمبر بوده است. یک سوره ی قرآن در مذمت او نازل شده است. ولی همین ابولهب که الآن لیلة المبیت آیه اش را خواندیم، شبی که خودش جزء توطئه گران بود، عموی پیغمبر بود ولی شبی که می خواستند بریزند پیغمبر را بکشند، دید که فامیل های دیگر متوجه می شوند، شب تا صبح گریه می کنند، اعصابش خورد می شود. آمد مقابل همان توطئه گران گفت: الآن نریزید صبح بریزید. گفتند: ممکن است صبح نقشه لو برود. گفت: نه! من اجازه نمی دهم. اگر بخواهید از اول شب پیغمبر را بکشید، فامیل ها گریه می کنند، من حال ندارم! می روم شما را لو می دهم. آنها را ترساند. همین کار فامیل بد باعث شد جان پیامبر حفظ شود. یعنی پیغمبر را در غار ثور ببرند، و حضرت امیر تا صبح بودند که صبح هم دیگر روشن شد و نقشه لو رفت. نقشه به هم خورد! می خواهم بگویم همان فامیل بد هم خیلی از جاها مفید است.

برادران حضرت یوسف که دل برادر و پدر را خون کردند و بعد توبه کردند و خوب شدند. آمدند سر سفره ی حضرت یوسف خجالت می کشیدند. ناراحت و سر به زیر بودند. حضرت یوسف(ع) گفت: شما به من منت دارید، مرا مردم مصر به چشمی نگاه می کردند که من حسب و نسب ندارم. ریشه ندارم. شما ریشه ی مرا به مردم معرفی کردید. من پسر یعقوب هستم و شما برادران من هستید. می خواهم بگویم، همان بدترین فامیل ها هم یک جایی به درد می خورند.

عروسی شود، وفاتی شود، گرفتاری شود. آدم بعضی مواقع واقعاً متأثر می شود، می بیند یک جنازه ای را می برند، چهار نفر زیر جنازه هستند. معلوم می شود یا فامیل ندارد، یا قطع کرده است. همان فامیل های بد هم در مشکلات و گرفتاری ها باز یک غیرتی می کنند، بلند می شوند به آدم خدمت می کنند. همان مادر شوهر بد، همان خواهر شوهر بد، همان عروس بد، همان دامادی که بد است. همان ها سر بزنگاه می رسند. گاهی آدم وقتی جنازه اش را روی زمین می بیند، می گوید: خدایا من گذشتم! خدایا من راضی نیستم این عذاب شود. ما در روایت داریم بنی عباس، عموزاده های امامان بودند. امامان ما را زندان می کردند، می کشتند، اذیت و آزار هم می رساندند. ولی گاهی امام صادق و امام هفتم می رفتند به اینها دست می دادند یا وقتی غضب می کردند، آرام می شدند. می فرمودند: از جدمان پیغمبر روایت داریم، که رحم به رحم که دست می دهد، بدن به بدن می خورد، آن آرام می شود. رحم یک نعمت خدادادی است که نمی توانیم از بین ببریم. یعنی کسی نمی تواند بگوید: این برادر من نیست. این خواهر من نیست! این عموی من نیست. همسر ممکن است با طلاق نامه جدا شود، ولی رحم با هیچ عقد قراردادی یا طلاقی قابل جدا شدن نیست. برادر، برادر است. پدر، پدر است. عمو، عمو است. نمی شود جدا کرد. و لذا فرمودند: فامیل بد را هم اکرام کنید. احترام کنید، قطع نکنید. قطع رحم جزء گناهان کبیره است.

فواید ارتباط با اقوام و خویشان

من فراوان دیدم و در تاریخ ثبت است که سر بزنگاه همان بدترین فامیل به درد خوردند و خیلی گره گشایی کردند. این فامیل ها را قدر بدانیم. در غربت، الآن این در خارج از کشور خیلی محسوس است. خارج از کشورالآن ما به همشهری ها و هم وطن هایمان یا به فامیل هایمان اهمیت نمی دهیم. ولی در خارج از کشور دو ایرانی که به هم می رسند، مثل اینکه صد سال با هم رفیق هستند. چون در غربت این خیلی به دردش می خورد. فامیلی که در ایران ما اصلاً تلفن هم نمی کنیم، آنجا اگر بدانیم عموزاده ای با بیست واسطه عمو زاده ی ما است، سراغش می رویم و خیلی با هم گرم می گیریم. در آخرت و قیامت هم فامیل خیلی به درد ما می خورد.

روایت داریم که در قیامت افراد که می خواهند از پل صراط عبور کنند، نرده ندارد، یعنی این پل در معرض افتادن است. دو طرف نرده اش یکی صله رحم است، یکی امانت داری است. آنهایی که به رحم صله می کنند، این دو نرده ایجاد می کند، اینها در آتش جهنم نیایند.

این روایاتی که می فرماید: به دشمن و بدترین آدم صله رحم کن. امام صادق(ع) روایت داریم، داود رِقی می گوید: من یک پسرعمویی داشتم ناصبی، دشمن اهلبیت بود. ولی فقیر و گرفتار بود. چون دستور پیغمبر است، ما صله رحم کردیم. به او محبتی کردم و کمک مالی کردم. بعد می گوید: مدینه رفتم، نماز خواندم، دعا کردم، حج رفتم، خیلی کار کردم ولی امام صادق فرمود: روز پنجشنبه پرونده ی اعمال تو بدست من رسید، من را خوشحال کرد. خدایا به ما توفیق بده ایام عید نوروز دل امام زمان را شاد کنیم. به برکت صله رحم، احسان به فامیل، گفت و آن صله رحم تو نسبت به پسر عم تو بود. حالا صدها کار خیری کرده بود، ولی رحمش پسر عموی ناصبی دشمن اهلبیت بود. به او صله کرده بود، خدمتی کرده بود، فرمود: این در پرونده ی تو درخشیده و مرا خوشحال کرده است. بیاییم با آنهایی که قهر هستیم، کدورت داریم، دلمان خانه تکانی کنیم و از گرد و غبارهای کینه و مشکلات دور کنیم و انشاءالله رحم ما را شفاعت کند. رحم ما را از آتش جهنم نگه می دارد.

روایت عجیبی است که صله رحم عمر را زیاد می کند. رزق را زیاد می کند. عافیت و سلامتی می آورد، بلاها را دور می کند. شهرها را آباد می کند. و لو اینکه قوم فجار و گناهکار باشند. این روایت خیلی زیباست که پیغمبر خدا فرمود: «مَنْ مَشَی إِلَی ذِی قَرَابَةٍ بِنَفْسِهِ وَ مَالِه» (فقیه/ج4/ص15) اگر کسی با فامیلش، با مال یا با نفسش صله کند، پول بفرستد، هدیه بفرستد، یا خودش دیدن او برود، «أَعْطَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَجْرَ مِائَةِ شَهِید» خدا ثواب صد شهید به او مرحمت می کند. این فرمایش پیغمبر خداست. «وَ لَهُ بِکلِّ خُطْوَةٍ» به هر گام و قدمی که برای رفتن به صله رحم برمی دارد، خدا چهل هزار حسنه به او مرحمت می کند، چهل هزار گناه پاک می کند، چهل هزار درجه به او می دهد، و مثل این است که صد هزار سال به خاطر خدا عبادت کرده است. رسیدگی و خدمت به فامیل ولو بدها! باز هم این نکته را یادآوری کنم. هدیه ی نوروزی ما فایل های متنی برنامه ی سمت خدا از ابتدا تا کنون است خدایا به حق محمد و آل محمد قلب امام زمان را از ما راضی و فرجش را نزدیک بگردان. تمام مریض ها، گرفتارها، من باز هم سفارش می کنم، در مجلس ها که دور هم جمع می شوید، یک حدیث کساء، دعایی، 50 صلوات برای شفای بیماران، گرفتارها، دردمندان و ملتمسین دعا بفرستید. خدایا تمام مریض های روحی و جسمی شفای عاجل عنایت بفرما. رفع گرفتاری از همه ی گرفتارها به فضل و کرمت و حق حضرت زهرا (علیها السلام) بفرما و همه ی ما را جزء پیروان و شیعیان خالص اهلبیت قرار بده. انشاءالله سال خوبی داشته باشید. آخرین برنامه ای است که در این سال در خدمت شما بودیم، انشاءالله ما را هم حلال کنید. دلتان را جلا بدهید، هرکس گردن شما حقی دارد، حلالش کنید. من قول می دهم که برکات خدا بر شما سرازیر می شود.

بهشتیان و جهنمیان

بهشتیان و جهنمیان 

قرآن و روایات به طور صریح اعلام مى دارد که تنها اسلام و تشیع که همان حقیقت اسلام ناب است از افراد پذیرفته مى شود و این به معناى آن نیست که همه شیعیان اسمى وارد بهشت مى شوند؛


3002.jpgقرآن و روایات به طور صریح اعلام مى دارد که تنها اسلام و تشیع که همان حقیقت اسلام ناب است از افراد پذیرفته مى شود و این به معناى آن نیست که همه شیعیان اسمى وارد بهشت مى شوند؛
اما در مورد افراد دیگر ادیان و مذاهب باید گفت: آنان به سه دسته تقسیم مى شوند که هر یک حکمى جداگانه دارند:
یک. با اسلام و تشیع آشنا شده؛ ولى به دلیل تعصّب یا عناد و لجاجت از پذیرفتن آن سرباز مى زنند. چنین افرادى به فرموده قرآن کریم اهل جهنم اند.
دو. با اسلام و تشیع آشنا نیستند؛ ولى در جهالت خود مقصراند؛ یعنى، از وجود دینى به نام اسلام یا مذهبى به نام تشیع مطلع اند؛ ولى با وجود همه امکانات و شرایط لازم براى جست وجوى حقیقت اقدامى نمى کنند. چنین افرادى در حد تقصیر خویش روز قیامت مجازات مى شوند.
سه. با اسلام آشنا نیستند و در جهالت خود نیز تقصیرى ندارند؛ بلکه یا اصلاً به گوش شان نخورده یا آنکه امکان تحقیق و پژوهش براى آنان وجود نداشته است و تنها هر آنچه را به آنها رسیده (مثل مسیحیت و)...قبول کرده و به آن عمل نموده اند. چنین افرادى اهل جهنم نیستند و خداوند آنان را مشمول عفو و رحمت خود قرار مى دهد و اعمال آنها را با میزان حقیقت خواهى آنان و آنچه فکر مى نمودند حق است، مى سنجد.
مطالب بالا از آیات و روایات استفاده مى شود که درباره آن توضیح مختصرى مى دهیم:
یکم. مردم بر حسب وضع شان در برابر وعده و وعیدهاى خداوند متعال، به شش دسته تقسیم مى شوند: مؤمنان، کافران، مستضعفان، مرجون لامر الله.
مؤمنان افرادى اند که به خداوند ایمان آورده اند و جایگاه شان بهشت است. البته این گروه دارای «درجات» هستند که در آنها به «مخلصین»، «سابقون» و «اصحاب یمین» یاد می شود.
کافران کسانى اند که از روى علم حق را شناخته اند؛ ولى به علت عناد و لجاجت از آن سر بر تافته اند. این گروه مقصراند و جایگاه شان به طور حتم جهنم است. که این گروه نیز دارای «درکات» هستند و براساس شدت ستیزه جویی در طبقات جهنم قرار می گیرند.
گروه مستضعف و مرجون لامر الله نیز کسانى اند که داراى عذراند؛ یعنى، اگر نتوانسته اند به دین حق بپیوندند و بدان عمل بکنند، به لحاظ تقصیر یا کوتاهى کردن آنان نبوده است؛ بلکه از جهت یک سلسله عواملى بوده که از اختیار آنها خارج بوده است. همین عوامل موجب جهل یا غفلت یا عمل نکردن آنان به دستورات دین اسلام شده است. بدیهى است که چون این صورت، ترک به اختیار آدمى مستند نبوده و معلول عوامل خارج از اختیار او است، براى آدمى نه نفعى خواهند داشت و نه ضررى. مرجع کار چنین کسانى خداوند خواهد بود. خداوند خودش به نحوى که حکمت و رحمتش ایجاب عمل خواهد کرد.
دوم. آیات ۹۶-۹۸ سوره «نساء» بر مطلب یاد شده، دلالت مى کند. خداوند در آن آیات عذر افراد را به دلیل مستضعف بودن با شرایطى قبول کرده است.
در آیه ۱۰۶ از سوره «توبه» هم کار این گونه افراد را به خود خداوند احاله کرده است. مراد از «مستضعف» در اینجا فقر اقتصادى نیست؛ بلکه در ضعف قرار داده شدن از جهت دسترسى به منبع هدایت است. این است که در آیات سوره «نساء» جمله (لا یستطیعون حیلة و لا یهتدون سبیلا» به عنوان شرط و علت عذر براى مستضعفان ذکر شده است، از این صفت مى توان دریافت که علت معذور بودن همه جا و به طور عموم راه و چاره نداشتن است که شامل جاهل غافل غیر معاند هم مى شود. افزون بر اینها، آیه ۲۸۶ سوره «بقره» بر همین گفته دلالت دارد؛ زیرا در ذیل آیه فوق این مطلب آمده که انسان، هر چه خوبى کرده، به نفع او و هر چه بدى کرده بر ضرر او است. به طور روشن مفهوم سخن فوق این خواهد بود که اگر چیزى به اکتساب، یعنى، آنچه مسؤولیتش به عهده خود شخص است، مستند نباشد، گناه و مسؤولیت براى انسان نخواهد داشت.
سوم. به عقیده علامه طباطبایى، معناى «مستضعف» علاوه بر اینکه افراد ساکن در سرزمینى را که بر اثر نبودن دانشمند، راهى براى قرار گرفتن دین اسلام در آنجا نیست، شامل مى شود؛. همچنین به فردى هم که ذهنش به یک مطلب حق منتقل نشده و فکرش به حق راه نیافته، شامل مى گردد؛ یعنى، شخصى که به حق رهبرى نشده و در عین حال از کسانى است که با حق عناد ندارد؛ بلکه طورى است که اگر حق برایش واضح گردد، از آن پیروى خواهد کرد؛ ولى به عوامل مختلف حق براى او مخفى مانده است. چنین کسى جزء افراد مستضعف خواهد بود؛ چرا که آدم غافل قدرت ندارد و با چنان جهالتى هم که نمى شود راهى به حقیقت یافت.
براى اطلاع بیشتر ر.ک:
ترجمه تفسیر المیزان، ج ۵، ص ۸۰
اصول کافى، ج ۳، باب کفر و ایمان.
مطهرى، مرتضى، عدل الهى، ص ۳۵۲
و اما در باره محبت امام علی(ع): روایاتی وارد شده که برای نمونه می توانید به کتاب وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی جلد اول مراجعه ای داشته باشید. که ظاهر این روایات این است که هر کس محب علی(ع) نباشد وارد بهشت نمی شود ودر مقابل هم وارد شده که با محبت علی هیچ گناهی به انسان ضرر نمی زند. چنانچه در بحار الانوار نقل شده: «حب علی ابن ابی طالب حسنه لا تضر معها سیئه» یعنی محبت علی(ع) حسنه ای است که با وجود آن هیچ گناهی به آدمی ضرر نمی زند. (بحارالانوار، چاپ کیهانی، ج ۹، ص ۴۰۱)
لکن نکته مهم فهم این روایات و پی بردن به مقصود واقعی از این روایات است و الا لازمه اخذ به ظاهر این روایات این است که اگر شخصی مسلمان و اهل تسلیم و اعمال نیک بود و قلبی سلیم داشت و در گوشه قاره آفریقا هیچ خبری از علی(ع) به او نرسیده و هیچ تقصیری هم در این زمینه ندارد داخل بهشت نشود و در مقابل یک مدعی محبت علی(ع) که مرتکب معاصی می شود مهر برائت از آتش بخورد و وارد بهشت شود. پس باید دید مقصود واقعی از این روایات چیست که برای روشن شدن مفاد روایات تذکر چند نکته لازم است.
الف. اینکه در روایات و حتی آیات قرآن کریم تاکید بر حب علی و اولادش [اهل البیت(ع)] شده باید دید جهت این تأکید چیست. روشن است که مهم شخصیت اینها است که در شخص آنها تجلی یافته. یعنی اینکه ما مأمور به حب علی(ع) هستیم چون علی نمونه کامل انسان کامل و عدل محض و آینه تمام نمای تمام خوبیهاست. نه از آن جهت که نامش علی و فرزند ابوطالب است.
ب. محبت واقعی نشانه هایی دارد که از مهمترین آنها تسلیم و تبعیت مطلق محب از محبوب است. قرآن کریم می فرماید: «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی» «ای پیامبر به اینها بگو اگر خدا را دوست می دارید مرا پیروی کنید». (آل عمران، آیه ۳۱)
پس اگر شخص ادعاء محبت داشته باشد ولی در عمل پیرو محبوب نباشد در حقیقت محب نیست و دروغ می گوید. بفرموده امام صادق(ع):
تعصی الاله و انت تظهر حبه     هذا لعمری فی النعال یوسع
لو کان حبک صادقا لاطعنه     ان المحب لمن یحب مطیع
خدا را معصیت می کنی در حالی که مدعی محبت او هستی به جانم قسم که این کار در میان کار ما شگفت آور است. اگر محبت تو راستین می بود او را اطاعت می کردی زیرا که هر دوستی مطیع دوست خویش است. (اصول کافی ، جلد ۲، ص ۶۰، چاپ اسلامیه)
ج. کسانی که حب علی(ع) را ندارند سه گونه هستند. که حکم هر کدام متفاوت است.
۱. جاحدین، یعنی کسانی که با اینکه شخصیت علی(ع) را شناخته اند و مضمون آیات و روایات متواتر را درباره علی دیده اند و با کلمات بلند علی(ع) آشنایی دارند ولی از روی تعصب و عناد و لجاج و یا به تقلید متقدمین خود محب علی نیستند و مقام او را انکار می کنند. بفرموده قرآن کریم: «فلما جائهم ما عرفوا کفروا به» ؛ بعد از شناخت به کفر و انکار برخاستند. (بقره، آیه ۸۹)
۲. مقصرین؛ کسانی که در شناخت علی(ع) کوتاهی کرده اند و با اینکه امکان و توانایی برای شناخت مذهب تشیع و نمونه کامل انسانیت (علی(ع)) داشته اند کوتاهی کرده اند و به تبع چون شخصیت علی(ع) را نشناخته اند محبتی هم از او ندارند چون محبت فرع شناخت است.
۳. قاصرین؛ کسانی که امکان و توانایی شناخت برای آنها نبوده و اساسا این سؤال به ذهن آنها خطور نکرده. لکن اگر سؤال پیش می آمد و تحقیق می کردند و شخصیت واقعی علی(ع) را درک می کردند از محبان او می شدند.
د. نکته آخر اینکه چه کسی وارد بهشت می شود یا نمی شود، تحت اراده و قدرت خداوند است و ما فقط با استفاده از آیات و روایات بیان قواعد کلی و مقتضیات در این زمینه را می نمایم و الا ممکن است خداوند متعال به فضل و کرمش همه را داخل بهشت نماید و هیچ حکم قطعی در این زمینه نمی توان صادر کرد چنانچه نقل شده وقتی پیامبر اکرم(ص) عثمان ابن مظعون را که یکی از بهترین یارانش بود دفن می کرد خود را روی جنازه او انداختند و بوسیدند زنی از انصار بنام ام علاء گفت هنیئا لک الجنه، بهشت بر تو گوارا باد. حضرت با نگاهی غضب آلود فرمودند از کجا می دانی؟ مگر بتو وحی شده است مگر تو از حساب خلق خدا آگاهی و ... (مجموعه آثار، استاد مطهری، جلد ۱، ص ۲۷۳، نقل از اسد القابه، عثمان بن مظعون)
بعد از این نکات معلوم می شود که به صورت مطلق می توان گفت هر کسی محب علی(ع) نیست وارد بهشت نمی شود و نه هر کس محب علی است وارد بهشت می شود. بلکه باید ملاحظه کرد که شخصی که محبت علی(ع) را ندارد از کدامیک از اقسام سه گانه است. اگر از قسم اول است که با اینکه به مقام و شخصیت علی(ع) پی برده به انکار پرداخته طبق قاعده این شخص وارد بهشت نمی شود و چون از حقیقت خصومت با حق و عدالت و اوصاف کمال دارد و بفرموده قرآن «فلما جائهم ما عرفوا کفروا به فلعنه الله علی الکافرین» ؛ (بقره، آیه ۸۹)
اما گروه دوم که مقصرین باشند اینها بخاطر این که کوتاهی و تقصیرشان مورد مؤاخذه قرار می گیرند و از این جهت مورد عذاب واقع می شوند و بعد از دیدن این عذاب ممکن است وارد بهشت شوند.
اما گروه سوم یعنی قاصرین، بهشت و جهنم رفتن اینها تابع بقیه اعمال آنها است.
اما کسانی هم که دارای محبت علی(ع) هستند نمی توان گفت بصورت مطلق وارد بهشت می شوند و معنای روایت نقل شده از بحار هم این نیست که هر کسی گفت من محب علی(ع) هستم وارد بهشت شود. بلکه در صورتی است که صادق در محبت باشد که گفتیم از نشانه های صدق در محبت تبعیت مطلق از محبوب است. چنانچه استاد مطهری از آیت الله وحید بهبهانی معنای این حدیث را اینگونه نقل می فرمایند: که اگر محبت علی(ع) که نمونه کامل انسانیت و طاعت و عبودیت و اخلاق است از روی صدق باشد مانع ارتکاب گناه می گردد و محبت پیشوایی مانند علی که مجسمه عمل و تقوا و پرهیزگاری است آدمی را شیفته رفتار علی می کند فکر گناه را از سر او بدر می کند البته به شرطی که محبتش صادقانه باشد. فرمانبرداری از محبوب لازمه محبت صادق است. (مجموعه آثار، ج ۱، ص ۳۳۱)
و لازمه فرمانبرداری مطلق از معصوم یعنی داخل بهشت شدن. انشاء الله خداوند به همه ما معرفت و محبت صادقانه اهل بیت(ع) عنایت فرماید.

عوامل موثر در رشد گیاه

عوامل محیطی مؤثر بر رشد گیاه

عوامل ضروری موثر بر رشد گیاه متنوع و متعدد هستند ولی از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به عواملی مانند نور، دما، رطوبت، تهویه و عناصر غذایی اشاره کرد. هر کدام از این عوامل جداگانه توضیح داده می‌شوند.

عامل رطوبت (یا آب):

گیاه نیز مانند سایر موجودات زنده برای رشد مناسب نیاز به آب دارد، با به عبارت دیگر آب مایه‌ی حیات تمام موجودات زنده از جمله گیاه است. در محیط رشد گیاه، آب باید به مقدار کافی و با کیفیت مناسب وجود داشته باشد زیرا رشد گیاه را تحت تأثیر قرار می‌دهد و باعث می‌شود عناصر غذایی موجود در محیط رشد گیاه از جمله خاک در آن حل شده و جذب عناصر غذایی صورت بگیرد. نقش مهم دیگر آب شرکت در عمل فتوسنتز است. فتوسنتز واکنشی است که اساس تولید گیاهی بر آن استوار است. به عبارت دیگر فقدان فتوسنتز فقدان رشد در گیاه محسوب می‌شود. نقش دیگر آب تنظیم دمای برگ و گیاه می‌باشد. گیاه از طریق انجام عمل تعرق، دمای خودش را  پائین می‌آورد و به مقدار قابل تحمل می‌رساند، و اگر عمل تعرق آب از گیاه نبود، گیاه بر اثر افزایش دما می‌سوخت.

برای رشد گیاه، هر دو رطوبت کم و زیاد زیان آور خواهد بود زیرا اگر رطوبت خاک زیاد باشد گیاه بدلیل کمبود اکسیژن و تهویه نامناسب دچار مشکل می‌شود و چنانچه رطوبت خاک کم باشد بدلیل کمبود آب، خاک گیاه دچار خشکی و پژمردگی می‌شود، بنابراین هدف تأمین رطوبت در حد مناسب است. معمولاً رطوبت مناسب را رطوبت افسی تعریف می‌کنند.

رطوبت افسی، رطوبتی است که مقدار آب اضافی را بعد از انجام عمل آبیاری، از خاک خارج نموده و شرایطی را فراهم می‌کند تا گیاه بتواند از آب و اکسیژن کافی بهره‌مند شود. 

نکته‌ای که در بحث آب مدنظر قرار می‌گیرد اینست که معمولاً نیاز آبی گیاه زیاد می‌باشد و گیاه برای هر یک کیلوگرم تولید ماده خشک ۵۰۰ کیلوگرم آب را از خاک جذب می‌کند. یا بعبارت دیگر گیاه مانند تلمبه‌ای است که بطور مرتب آب را از خاک می‌گیرد و از طریق عمل تعرق، آنرا وارد اتمسفر و هوای بیرون می‌کند و از کل آبی که گیاه جذب می‌کند %۹۹  به مصرف تعرق می‌رسد و یک درصد از آن (%۱)  در ساختمان گیاه مورد استفاده قرار می‌گیرد.

عامل نور :

نور در عمل فتوسنتز نقش مهمی دارد. یعنی گیاهان سبز بدلیل داشتن کلروفیل می‌توانند انرژی خورشیدی را جذب بکنند و در طی عمل فتوسنتز، گلوکز و سایر مواد مورد نیازشان را بسازند. در درجه‌ی اول نور باید مناسب باشد، نور مناسب نوری است که از لحاظ کیفیت و شدت و طول مدت خوب و مناسب باشد.

از نظر طول دوره نوری، گیاهان را به سه گروه تقسیم می‌کنیم:

۱) گیاهان روز بلند

۲) گیاهان روز کوتاه

۳) گیاهان بی تفاوت

گیاهان روز بلند

گیاهانی هستند که به طول روز بالایی نیاز دارند و چنانچه در شرایط طول روز کوتاه کشت شوند نمی‌توانند گل‌دهی خوبی داشته باشند.

 

گیاهان روز کوتاه

گیاهان روز کوتاه چنانچه در شرایط روز بلند کشت شوند به مرحله گل دهی نمی‌رسند. 

عامل دما :

دما می‌تواند بطور مستقیم و غیر مستقیم رشد گیاه را تحت تاثیر قرار بدهد. بذری که در خاک کشت می‌شود به یک حداقل دمایی نیاز دارد تا جوانه بزند و اصطلاحاً آنرا صفر گیاه می‌گویند. دما در جذب آب و عناصر غذایی توسط گیاه نقش مهمی دارد. همچنین دمای مناسب در مراحل مختلف رشد سنی متفاوت است یعنی در مرحله استقرار گیاهچه، رشد سریع و گل دهی متفاوت می‌باشد

عامل تهویه :

اکسیژن کافی برای رشد بهتر گیاه باید در خاک وجود داشته باشد. معمولاً در خاک بدلیل تنفس ریشه، و فعالیت موجودات ذره‌بینی و تجزیه مواد آلی تولید CO2  زیاد است پس این CO2  تولید شده باید از خاک خارج شود و بجای آن اکسیژن وارد خاک بشود.

در بعضی شرایط خاک دارای تهویه ضعیف است اما چه عواملی باعث تهویه نامناسب در خاک می‌شوند؟ تهویه نامناسب می‌تواند دو عامل داشته باشد.

۱)زیادی رطوبت خاک، یعنی خاک از آب اشباع شده جایی برای هوا و اکسیژن باقی نمانده است؛

۲) تراکم و فشردگی خاک، یعنی اکسیژن کافی در خاک نگهداری نمی‌شود. 

 

خاک محیطی طبیعی رشد و تغذیه گیاه 

بستر کشت گیاه، می‌تواند محیط جامد یا مایع باشد. هر کدام از این دو محیط مشتمل بر دو محیط طبیعی و مصنوعی است. محیط جامد طبیعی رشد گیاه خاک، و محیط مایع طبیعی بستر آب رودخانه‌ها و دریاچه‌ها است که یکسری گیاهان آبزی بر روی آن رشد و نمود دارند. کشت هایدروپونیک

(Hydrophonic) یا محلول‌های کشت از جمله محیط‌های مصنوعی می‌باشند.

 

 

خاک

بطور کلی خاک از تجزیه و تخریب سنگها و کانی‌های تشکیل دهنده پوسته زمین بوجود می‌آید و اجزاء مختلفی دارد. یک بخش جامد با فضایی که در بین ذرات خاک قرار گرفته است.

 

                                         نسبت تناسب اجزای تشکیل دهنده خاک

خاک مناسب از نظر رشد و نمو گیاه خاکی است که %۵۰ بخش جامد و %۵۰ فضای بین ذرات یا منافذ خاک را تشکیل بدهد. لذا از %۵۰ بخش جامد معمولاً %۴۵ باید مواد معدنی و %۵ ماده آلی را تشکیل بدهند و %۵۰ فضای بین ذرات باید بطور مساوی بین آب و هوا تقسیم بشود.

 خاک تامین کننده آب، اکسیژن و عناصر غذایی مورد نیاز گیاه است. گیاه از خاک بعنوان لنگرگاه محل استقرار خود استفاده می‌کند. خاک باید از نظر خصوصیات فیزیکی، شیمیایی و بیولوژیک محیط مناسبی برای رشد گیاه باشد. خصوصیات فیزیکی خاک مانند بافت، ساختمان و منافذ، دما و تهویه خاک باید مناسب و خوب باشد. بعنوان مثال اگر بافت خاک سنگین باشد در هنگام آبیاری، آب در خاک می‌ماند و بدی تهویه بوجود می‌آید و یا چنانچه خاک شنی یا سبک باشد هیچ آبی در خودش نگه نمی‌دارد و کود اضافه شده به خاک، شسته می‌شود. بافت خوب، بافتی است متوسط باشد (نه سنگین و نه سبک) یعنی آب و هوای مناسبی برای رشد گیاه داشته باشد. خاک از نظر خصوصیات شیمیایی نیز باید وضعیت خوبی داشته باشد یعنی خاک نباید شور یا دارای ترکیبات شیمیایی مسموم کننده برای رشد گیاه باشد. خاک باید دارای PH  مناسب باشد به عبارت دیگر نباید PH کم و زیاد شود.

PH چیست؟

PHغلظت یون هیدروژن در محلول خاک را مشخص می‌کند و این غلظت در محلول خاک بسیار کم بوده و معمولاً بصورت اعداد اعشاری و مقیاس لگاریتمی بیان می‌شود. لگاریتم منفی غلظت یون هیدروژن در محلول خاک را اصطلاحاً PH می‌گویند.

PH دامنه‌ای بین صفر و چهارده در محلولها دارد که معمولاً  PH  7 را PHخنثی می‌گویند و PH کوچکتر از ۷، PH اسیدی و بزرگتر از ۷  را، PH قلیایی می‌گویند. دامنه PH معمولاً در خاک بین ۳ تا ۱۰ متغیر است.

 اهمیت PHدر تغذیه گیاه

۱) PHکمتر از ۵ و ۵ /۵ باعث اسیدی شدن خاک و حلالیت زیاد بعضی ازعناصر غذایی و در نتیجه مسمومیت گیاه می‌شود. عناصری مانند آهن، آلومینیوم و منگنز و ... ؛

 ۲) PH خیلی زیاد خاک، باعث کمبود بعضی  از عناصر خاک می‌شود؛

۳)  PH خاک بر رشد و فعالیت موجودات زنده تاثیر می‌گذارد؛

۴) PH خاک بر حلالیت عناصر غذایی تاثیر می‌گذارد؛

۵) PH خاک بطور مستقیم یا غیر مستقیم رشد گیاه را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

خاک نباید شور باشد و موجودات ذره‌بینی مفید به تعداد کافی در خاک وجود داشته باشند مانند باکتری‌ها و قارچها. علاوه بر آن بایستی به مقدار کافی عناصر غذایی داشته باشد، یعنی از لحاظ بیولوژیکی متناسب باشد یا به عبارت دیگر حاصلخیز باشد.

عناصر غذایی موجود در خاک معمولاً بصورت کاتیون یا آنیون توسط گیاه جذب می‌شود و نسبت مناسبی باید بین عناصر غذایی وجود داشته باشد در غیر اینصورت گیاه دچار مشکل می‌شود. جدول صفحه بعد خصوصیات خاک حاصل‌خیز را بیان می‌کند.

 واقعاً اگر خاک خصوصیات مناسبی داشته باشد می تواند بطور مستقیم یا غیرمستقیم رشد گیاه را تحت تاثیر قرار بدهد و اگر عوامل مضر و زیان آور در خاک وجود داشته باشند باعث محدود شدن رشد گیاه می‌شوند.

 گاهی خاک را بطور طبیعی در اختیار داریم و گاهی مجبوریم در بعضی شرایط، خاک را با اضافه یا کم کردن موادی بطور مصنوعی آن را مناسب کنیم. بعنوان مثال در باغبانی معمولاً برای پرورش گل باید مواد آلی خاک زیاد باشد در غیر اینصورت بایستی از طریق اضافه کردن کود حیوانی یا ماده دیگر، ماده آلی خاک را افزایش بدهیم. اگر بافت خاک مناسب نباشد می‌توانیم مقداری ماسه یا خاک اضافه کنیم و خاکی که بافتش سنگین است تعدیل شود و بافتی مناسب بوجود آید.

 خواص خاک و حاصلخیزی آن

خواص خاک

مشخصات یک خاک حاصلخیز

1- عمق خاک

عمق زیاد نیمرخ خاک که به این ترتیب منطقه ریشه‌دوانی آن کافی گردیده و حجم بزرگی از خاک برای جذب مواد غذایی را فراهم می‌آورد.

2- الف) باعث (دانه‌بندی) texture

 ب) ساختstructure

بافت متناسب و ساخت خوب (نظم موضعی ذرات) بعنوان عامل مهمی برای تقسیم متناسب خلل و فرج در خاک به حساب می‌آید که قابلیت ریشه‌دوانی و قابلیت نفوذ آب و ذخیره آن و همچنین وضع تهویه خاک را افزایش و بهبود می‌بخشد. علاوه بر این عوامل مزبور نیز بعنوان وسیله تغییر شکل خاک حایز اهمیت هستند.

بافت خاک برای سنجش مواد غذایی ذخیره موجود در خاک نیز می‌تواند معیار خوبی شناخته شود.

3- واکنش خاک

درجه PH حد اعتدال بعنوان شاخص خوبی از وضع آهک خاک است که به این ترتیب در ساخت خاک و قابلیت جذب بسیاری از مواد غذایی موثر می‌باشد.

4- مقدار مواد غذایی

زیادی مواد غذایی ذخیره و مطلوب بودن وضع تحرک آن‌ها در خاک موجب تدارک خوب مواد غذایی قابل جذب برای گیاهان می‌شود.

5- مقدار هوموس و ترکیبات آن

مقدار نسبتاً زیاد مواد هوموسی غنی از عناصر غذایی بعلت خاصیت جذب‌کنندگی زیادش اثر مناسبی بر روی ساخت، عمل جذب مواد غذایی و موجودات زنده خاک دارد.

6- خواص جذب کنندگی

قابلیت خوب فراوان خاک موجب ذخیره زیاد مواد غذایی با اتصال سستی می‌شود که ایجاد قدرت تامپونی خوبی در مقابل افزایش فوق‌العاده مواد غذایی و محافظت آن‌ها در مقابل آبشویی از ویژگی‌های آنست.

7- مقدار مواد مضر

عاری از مواد سمی (آلی و معدنی)

 

روزنه های گیاهی

انواع روزنه های گیاهی

روزنه ها Stomata :
در بین سلول های اپیدرمی سلول های روزنه که از دو سلول لوبیایی شکل که به آنها guard cell گفته می شود و بین این دو سلول سوراخ روزنه Ostiol قرار دارد. سلول های روزنه از سلول های اپیدرمی کوچکتر بوده و سیتوپلاسم فراوان و هسته ای درشت دارندو دارای نشاسته و کلروفیل بوده که آنها را از سلول های اپیدرمی متمایز می سازد. همچنین در اطراف سلول های روزنه را احاطه می نمایند که به آن سلول های همراه یا Subsidiary cells گویند.استومات ها را از نظر وظیفه ای که دارند به دو دسته تقسیم می نمایند: _

۱- استومات هوایی : راههای تبادلات گازی گیاه با محیط هستند
۲- استومات آبی ( هیداتود ) : وظیفه آنها فقط دفع آب اضافی از گیاه می باشد.
هیداتودها hydathode منافذ ویژه ای در نوک برگ ها هستند که انتهای تراکئید های بافت چوبی به آنها منتهی شده و از طریق آنها آب به آسانی از بخشهای درونی برگ به بیرون دفع می شود. عامل اصلی دفع آب از راه هیداتود ها همان فشار ریشه ای است. روزنه های آبی بر خلاف روزنه های هوایی همیشه باز بوده که علت آن به خاطر عدم وجود سلول های نگهبان guard cells می باشد.

روزنه هوایی

روزنه های هوائی در بشره و یا بافت اپیدرمی گیاه وجود دارد که وسیله ارتباطی و تبادل گازها ، بخارات آب و نیز شیره خام میباشد. روزنه هوائی در تمام پیکره گیاه به غیر از ریشه و ساقه های مسن که چوب پنبه ای شده اند یافت میشود . تعداد روزنه ها برحسب گونه گیاهی متفاوت است و نیز در یک گونه برحسب شرایط محیطی و یا محل استقرار آن در گیاه متغیر است . تعداد روزنه ها در دو سطح فوقانی و تحتــانی برگهای افقی متفاوت میباشد . بدلیل وجود شرایط محیطی از قبیل نور شدید ، فشار اتمسفری ، گرمای بیشتر بر روی سطح برگ و در معرض خطر قرار گرفتن گیاه ، تعداد روزنه ها در سطح تحتانی برگ بیشتر است . تعداد روزنه ها در برگهای افراشته و عمودی تقریباً برابر است و برگهای غوطه ور در آب فاقد روزنه هوائی میباشند . در برگهای شناور بر روی آب ، سطح فوقانی واجد روزنه و سطح تحتانی فاقد روزنه میباشد .

در زیر هر استومات هوایی اطاق زیر روزنه وجود دارد که این فضا از یکطرف به سوراخ روزنه و از طرف دیگر به فضاهای بین سلولیو حفره های میان بافتی ارتباط دارند. تعداد روزنه های هوایی معمولا در برگ ها بیشتر بوده و در ریشه وجود ندارند.پراکندگی و طرز قرار گرفتن انها در برگ های گیاهان متفاوت بوده و در بعضی از برگ ها در هر دو سطح برگ و در بعضی فقط در سطح تحتانی برگ قرار دارند. بر اساس طرز قرار گرفتن سلول ها نسبت به سطح اپیدرم به اقسام زیر تقسیم می شوند.
۱- روزنه سطحی : سلول های نگهبان هم سطح سلول های اپیدرمی می باشد مانند اکثر گیاهان نهاندانه
۲- روزنه عمقی یا فرو رفته : این روزنه ها در زیر یاخته های همراه و در نتیجه پائینتر از سطح اپیدرم قرار می گیرند. مانند اکثر بازدانگان
گاهی فرو رفتگیهای به نام غار یا crypt در بشره بعضی از گیاهان مشاهد ه می شود که استومات ها در داخل آن قرار دارند. این روزنه ها جزء انواع فرو رفته می باشند. مانند گیاه زعفران و خرزهره
۳- روزنه برجسته استوما ها بر روی برجستگیهای سلول های اپیدرمی قرار دارند مانند برگ و دمبرگ کدو یا الوچه

– سلولهای روزنه ( Stoma )

سلولهای روزنه یا سلولهای محافظ ( Guard cells ) از سلولهای اپیدرمی منشاء گرفته و از آنها کوچکتر است . دارای سیتوپلاسم فراوان ، هسته درشت ، واجد نشاسته و کلروفیل فراوان ، لوبیایی شکل و دارای یک روزنه یا منفذ ( Ostiole ) میباشد. در واقع سلولهای روزنه از نظر فیزیولوژی بسیار فعال میباشند . زیر روزنه فضای خالی وجود دارد که توسط بافت پارانشیمی احاطه میگردد که به آن اتاق زیر روزنه ( Substomatal chamber ) میگویند . در شرایط محیطی مرطوب سلولهای روزنه در اثر جذب رطوبت متورم شده ( تورژسانس ) و منفذ آن باز میشود . در شرایط محیطی خشک سلولهای روزنه آب خود را از دست داده و پلاسمولیز میشود که نهایتاً منجر به بسته شدن منفذ میگردد. دلیل باز و بسته شدن معکوس سلولهای روزنه عدم یکنواختی ضخامت دیواره سلولی میباشد . ضخامت در دیواره های داخلی سلولهای روزنه بیشتر از دیواره های خارجی آن میباشد . در برخی از گونه های گیاهی روزنه نسبت به سطح اپیدرم بیرون زدگی دارد مانند سرخس آنمیا و برخی دیگر در بشره فرو رفته میباشند همانند گونه صبرزرد و در اغلب گونه ها هم سطح با اپیدرم گیاه میباشد

– سلولهای همراه ( Annex ) یا سلولهای ضمیمه ( Subsidiary cells )

سلولهای همراه از سلولهای اپیدرمی کوچکترند و سلولهای روزنه را احاطه میکنند . برحسب نوع استقرار آنها در اطراف سلولهای محافظ چند تقسیم بندی ارائه میگردد :

پاراستیک (Paracytic)

دیاستیک (Diacytic)

آنمـوستیک (Anemocytic)

آنیزوستیک (Anisocytic)

آکتینوستیک (Actinocytic)

۱- اگر سلولهای همراه در امتداد محور طولی سلولهای محافظ قرار بگیرند نوع روزنه ، پاراستیک

(Paracytic) میباشد که در گونه های روناس ، ماگنولیا ، پیچک ، برگ بیدی ، گل حساس ، تیره

پروانه آسا ( لوبیا ، اقاقیا ) و . . . مشاهده میشود .

۲- اگر سلولهای همراه عمود بر محور طولی سلولهای محافظ قرار بگیرند نوع روزنه ، دیاستیک (Diacytic) میباشد که در گونه های میخک ، تیره آکانتاسه ، قرنفل و . . . مشاهده میشود.

۳- اگر سلولهای همراه اطراف سلولهای محافظ یک شکل و یکسان بوده که میتوان گفت فاقد سلول همـراه هستند ، نوع روزنه ، آنمـوستیک (Anemocytic) میباشد که در گونه های آلاله ، شمعدانی ، پنیرک ، گل میمون ، خشخاش ، کدو ، ختمی ، گز و . . . مشاهده میشود.

۴ – اگر سلولهای همراه اطراف سلولهای محافظ ، اندازه های متفاوت داشته باشند نوع روزنه ، آنیزوستیک (Anisocytic) میباشد که در گونه های شب بو ، توتون ، گل ناز ، سیب زمینی ، سدوم ، کلم و . . . مشاهده میشود

۵- اگر سلولهای همراه اطراف سلولهای محافظ به حالت شعاعی قرار بگیرند نوع روزنه ، آکتینوستیک (Actinocytic) میباشد .

فارسی

خلاصه نویسی و ساده سازی شعر کار و تلاش پنجم

سلیمان در راه، مورچه ای را دید که با زحمت پای ملخی را تکان می داد و از سنگینی آن در سختی بود و باد، او را چون پر کاه تکان میداد . چنان سعی و تلاش می کرد که متوجه کسی نبود. سلیمان با عصبانیت به او گفت: ای فقیر نادان، از ملک سلیمان خبر نداری؟ از این پس به قصر پادشاهی بیا و هر چه می خواهی از سفره ها بخور. چرا باید تمام عمر خود را به سختی زحمت بکشی و بارهای سنگین ببری؟ اینجا راه است و مردم از آن عبور می کنند، مبادا در زیر پای آن ها کشته شوی. این بار سنگین را بیهوده نکش و برای جسم خود این قدر، جانت را آزار نده. مورچه گفت: با مورچه ها از غذا صحبت نکن زیرا آن ها قناعت را از غذا بیشتر دوست دارند. ما به هیچ کس نیاز نداریم، چون که خودمان هم توشه و هم انبار داریم. من به راحتی پس از این رنج امید دارم و این پای ملخ را با گنج های بسیار اگر دوست داری برای همیشه، موفق باشی، از مورچه رسم بردباری را بیاموز. راهی را که مانعت است را نرو و کاری را که انسان های باهوش به تو می خندند را نکن. عاقل باش و تدبیر داشته باش و کار امروز را به فردا نینداز. تا جوان هستی، تلاش کن که مایه سرافرازی در پیری است.

مطالعات اجتماعی


"به نام خدا"
درسنامه درس 21 مطالعات اجتماعی پنجم دبستان
کشور گشایان بی رحم
چنگیز که بود؟مردی خشن و بی رحم بود و نیز فرمانروای
سرزمینی به نام مغولستان بود.
در زمان خوارزمشاهیان سرزمین مغولستان در کجا قرار داشت؟ در شرق
ایران و شمال چین
مغول ها زندگی خود را چگونه می گذراندند؟از راه غارت کاروان ها و یا
هجوم به سرزمین های دیگر
آب و هوای سرزمین مغولستان چگونه بود؟ آب و هوای آنجا سردو خشک
بود.

در زمان حمله ی مغول ها به ایران ، چه کسی فرمانروای ایران بود؟
سلطان محمد خوارزمشاه
حاکم شهر اترار که بود و چه کرد؟ غایرخان بود و بازرگانانی که چنگیز
خان به ایران فرستاده بود را به جرم جاسوسی دستگیر کرد و با موافقت
سلطان محمد خوارزمشاه آنها را کشت و اموال آنها را تصاحب کرد.
چنگیز و مغول ها به چه بهانه هایی به ایران حمله کردند؟
1 - کمبود آب و غذا
2 - کشتن بازرگانان آنها به دست غایر خان
3 - تحویل ندادن غایرخان به چنگیز از سوی سلطان محمد خوارزمشاه
4 - آنها بی رحم و کشور گشای بودند.
نام فرزند سلطان محمد خوارزمشاه چه بود؟ سلطان جلال الدّین
خوارزمشاه

چرا در بعضی از شهر ها و روستاهای ایران ، قیام هایی بر ضد حاکمان
مغول صورت گرفت؟ چون مردم مسلمان ایران حکومت مغول ها را
نمی پذیرفتند
هلاکو خان چه نسبتی با چنگیز خان داشت؟ نوه ی او بود
چند سال بعد از حمله چنگیز ، هلاکو به ایران حمله کرد؟
40 سال بعد از حمله ی چنگیز
چه کسی آخرین خلیفه ی عباسی را کشت و حکومت
عباسیان را برانداخت؟ هلاکو خان
چه کسی حکومت ایلخانان را تاسیس کرد؟ هلاکو خان
پایتخت حکومت ایلخانان کدام شهر بود؟ شهر مراغه

تیمور که بود؟ فرماندهی بی رحم بود و پس از
160 سال از حمله چنگیز به ایران توانست بر
سرزمین ماوراءالنهر حاکم شود.
به جانشینان تیمور چه می گفتند؟ تیموریان

آموزش گل های رنگی

رنگ کردن گل های سفید و طبیعی

رنگ کردن گل ، روش رنگ کردن گل
رنگ کردن گل های طبیعی ایده جالبی است که میتوانید با این روش گل های سفید را به رنگ دلخواه تان درآورید.

روش رنگ کردن گل های طبیعی

گل های سفیدی که چیده شده اند را می توان به رنگ های مختلف رنگ آمیزی کرد تا لبه گلبرگ ها رنگین، مواج و چین وشکن دار شود.رنگ کردن گل

رنگ کردن گل

اگر به دسته گلی با رنگی خاص احتیاج داشته باشید، اما نتوانید آن را در هیچ کجا پیدا کنید چه می کنید؟ آنها را رنگ کنید! رنگ کردن گل های سفید با سایه ی مورد نظرتان جالب و آسان است و برای موقعیت هایی مانند عروسی و یا گردهمایی احزاب که به گل هایی مطابق با طرح رنگی خاص نیاز دارید فوق العاده هستند. در ادامه به نقل از این چگونه رنگ کردن گل های طبیعی را یاد بگیرید.

وسایل لازم:رنگ خوراکی شیشه آب گرم قاشق پلاستیکی گل های سفید قیچی باغبانی
 
رنگ کردن گل

رنگ کردن گل طبیعی

 بچه ها از رنگ آمیزی گل ها لذت می برند و شما هم می توانید در مورد نیروی چسبناکی که ملکول های آب را به هم متصل می کند و کنار هم نگه می دارد، فراتراوش، تمرکز عناصر، بافت لیفی گیاه، بافت چوبی گیاه و بسیاری از جنبه های علمی دیگر در این پدیده با بچه ها صحبت کنید.
 
مرحله 1:رنگ خوراکی را مخلوط کنید رنگ خوراکی را به یک لیوان آب گرم اضافه کنید و با یک قاشق پلاستیکی هم بزنید. برای هر چهار اونس آب حدود 25 قطره رنگ خوراکی کافی است. هر چند رنگ های خوراکی به طور معمول در جعبه ای چهار رنگ قرار دارند، فراموش نکنید که می توانید با ترکیب رنگ های مختلف رنگ های بیشتری به دست آورید. فروشگاه ها نیز سایه ی نئون رنگ های خوراکی را برای ترکیب رنگ های جذاب تر به فروش می رسانند. برای این گل ها من از نئون آبی استفاده کردم.
 
رنگ کردن گل

رنگ کردن گل های سفید

مرحله 2:برگ ها را بچینید تمام شاخ و برگ ها را از ساقه گل جدا کنید. جدا کردن برگ از ساقه مانع حرکت رنگ خوراکی به سمت برگ ها و دور شدن آن از گلبرگ گل می شود.

از فرزندتان بپرسید که آیا می داند چرا به جای روش مستقیم، مورب برش زده اید؟

یادشان بیاندازید که گل فروش ها و کسانی که گل ها را تزیین می کنند از همین روش استفاده می کنند تا گل ها بهتر آب رسانی شوند و مدت طولانی تری زنده و شاداب بمانند.

 مرحله 3:ساقه را بچینید با یک قیچی باغبانی تیز ساقه را با زاویه ی 45 درجه بچینید. ایجاد این زاویه دو هدف را دنبال می کند. این کار سطح برش را افزایش می دهد به طوری که آب -و رنگ خوراکی- بیشتری به ساقه جذب می شود. و برش زاویه دار ساقه مانع مستقیم ایستادن ساقه در کف گلدان می گردد که موجب قطع منبع تامین آب می شود.
 
رنگ کردن گل

آموزش رنگ کردن گل 

مرحله 4:گل ها را در رنگ خوراکی قرار دهید گل های چیده شده را در شیشه ای از رنگ خوراکی قرار دهید. گل های مختلف رنگ خوراکی را به مقدار متفاوتی جذب می کنند، بنابراین این آزمایش را با چندین نوع گل سفید انجام دهید. در اینجا ما میخک، داوودی و ادریسی را رنگ کرده ایم.

 
رنگ کردن گل

رنگی کردن گل های سفید

مرحله 5:24 ساعت صبر کنید گاهی اوقات در عرض چند دقیقه متوجه تغییر رنگ گلبرگ گل ها می شوید، اما صبور باشید. 24 تا 48 ساعت طول می کشد تا گل به حداکثر پتانسیل رنگ خود برسد. در تصویر زیر گل ها را پس از 24 ساعت ماندن در محلول رنگ خوراکی می بینید. همان طور که می بینید ادریسی بالاترین جذب رنگ را داشته است.

مرحله 6:ساقه ها را بشویید ساقه ی گل ها را با آب بشویید تا رنگ خوراکی از آن پاک شود. گل های رنگ شده را در یک گلدان آب بگذارید و از تغییر رنگ جادویی آنها لذت ببرید.

نکات و هشدارها
- هنگامی که ساقه ها را می چینید، به یاد داشته باشید که هر چه کوتاه تر باشند، رنگ خوراکی فاصله ی کمتری را برای رسیدن به گلبرگ گل طی می کند. بنابراین، با ساقه های کوتاه تر نتایج بهتری به دست می آورید.

- بهتر است در مرحله ی آخر دو تا سه سانت از ساقه را بچینید تا زمانی که آنها را مجددا در آب قرار می دهید برش تازه ای داشته باشند.

برگ ها

انواع فعل

انواع فعل از نظر ساختمان

 

فعل از نظر ساختمان سه نوع است: ساده، پیشوندی و مرکب

 استاد خیام پور از جهت معنی‌گرایی و توصیفی، فعل مرکب را تفسیر نموده است و فعل پیشوندی را نیز شاخه­‌ای از آن می­‌داند.  وی فعل مرکب را فعلی می­‌داند متشکّل از فعل ساده با یک پیشوند یا یک اسم. به عبارت دیگر فعلی است متشکّل از دو لفظ ولی دارای یک مفهوم.  

مثال برای نوع اوّل: در رفت، باز رفت، فرو رفت، برخاست و …

مثال برای نوع دوم: طلب کرد، جنگ کرد، درنگ کرد، بو کرد، قهر کرد، زمین خورد  و  …

چنان‌که دیده می­‌شود، هر یک از مثال­‌های نوع دوم دارای دو لفظ است که اولی ‌از آن‌ها به منزله­‌ی پیشوند است برای ساختن فعل، ولی ‌این دو لفظ یک مفهوم بیش ندارد زیرا مفهوم هر لفظ جداگانه منظور نیست و به همین جهت است که معانی ‌این گونه افعال اغلب در بعضی از زبان‌ها با فعل­‌های بسیط افاده می‌­شود:

 

فارسی

عربی  

فرانسه

نگاه کردن

نظر

regarder

گریه کردن (گریستن)

بکاء            

pleurer

 گمان کردن (پنداشتن)

   ظنّ              

croire

گوش دادن

   اصغاء          

ecouter[1]

 

 دکتر باطنی در مورد فعل مرکب در کتاب خود چنین آورده است: «افعال ترکیبی از نظر معنی یک واحد ولی از نظر ساختمان دستوری دو جزء و دارای دو نوع رفتار متفاوت هستند.  

مثلن «فریفتن» از نظر معنی معادل «فریب دادن» است ولی «فریب دادن» از نظر دستوری قابل‌تجزیه به دو جزء است.  جزء اوّل آن «فریب»، می­‌تواند مرکز یک گروه اسمی ‌قرار گیرد و وابسته­‌ای در پی آن بیاید، چون جزء اوّل ‌این افعال ترکیبی به صورت گروه اسمی ‌قابل بسط است.  

بنابراین از نظر طبقه­‌بندی دستوری، جزء اوّل و دوم متعلّق به ‌یک طبقه نیستند‌: «تو او را فریب دادی» که قسمت غیرفعلی، «متمم» نامیده می‌شود. ‌این استدلال در باره­‌ی کلیه­‌ی فعل­‌های ترکیبی فارسی صادق است» [٢]

امّا صرف‌نظر از دیدگاه‌های ارزنده‌ای که ذکر شد و با توجه به دیدگاه حاکم بر تالیف کتب درسی متوسطه، اساسن نوع فعل از نظر ساختمان با توجّه به «بن مضارع» آن مشخص می‌گردد. بنابراین اگر بن مضارع فعلی، ساده (یک تکواژ) باشد، آن فعل را ساده، اگر بن مضارع آن، دارای پیشوند باشد، آن را فعل پیشوندی و چنان‌چه بن مضارع آن، مرکب باشد، آن را فعل مرکب می‌گویند. مثال:

شنیده شده باشد = شنو (بن فعل، یک تکواژ است) = فعل ساده

بازخواهندگشت = بازگرد (بن فعل، پیشوند دارد) = فعل پیشوندی

اعدام کرده بودند = اعدام کن (بن فعل، مرکب است) = فعل مرکب

نکته ١: فعل‌های پیشوندی از ترکیب یک پیشوند (فرا، فرو، باز، بر و . . . ) با فعل ساده حاصل می‌شوند. البته گاهی ‌این ترکیب، معنای تازه‌ای به فعل جدید می‌دهد و گاهی معنای فعل ساده، بدون تغییر می‌ماند امّا در هرحال، فعل پیشوندی است.  مانند:

انداخت (پرت کرد) = برانداخت (نابود کرد)

گشت (شد، چرخید، تغییرکرد) = بازگشت (مراجعت نمود)

خواند (مطالعه کرد = فراخواند ( به حضور خواست)

شمرد = برشمرد

افراشت = برافراشت

 نکته ٢: همان طور که در بخش‌های پیش گفته شد، قضاوت در باره‌ی فعل باید در جمله صورت گیرد، زیرا فعلی ممکن است در چند جمله، شرایط گوناگون داشته باشد.

 نکته ٣: پیشوندهای فعل، وند اشتقاقی هستند. همان طور که پیش از‌ این گفته شد، وند‌ها دو نوعند:

یک دسته، وندهای صرفی، که پس از ترکیب با یک تکواژ، مقوله‌ی دستوری آن را عوض می‌کنند (مقوله‌ساز) و دسته‌ی دیگر، وندهای اشتقاقی‌ هستند که پس از ترکیب با یک تکواژ، نوع دستوری آن را تغییر نمی‌دهند (واژه‌ساز). بنابراین، پیشوندهای فعل، وند اشتقاقی هستند.

 نکته ۴: مشکل‌ترین بخش مربوط به ساختمان فعل، تشخیص فعل مرکب است زیرا همواره در تشخیص ‌این نکته که واژه‌ی کنار فعل، جزء آن است یا نه، تردید حاصل می‌شود.  در ‌این خصوص در کتاب‌های درسی دوره‌ی متوسّطه پیشنهاد شده است که معیار‌های زیر مدّ نظر قرارگیرد: [٣]

١ – گسترش‌پذیری واژه‌ی همراه فعل (قابلیت‌پذیرش وابسته‌ی پسین به‌ویژه نشانه‌ی جمع، نشانه‌ی نکره ‌یا علامت صفت تفضیلی را داشته باشد)

 ٢- نقش‌پذیری (پذیرش یکی از نقش‌های: نهاد، مفعول، متمم، مسند، قید، بدل و  منادا).

   به عبارت دیگر اگر در جمله‌ای درخصوص ‌این که واژه‌ی قبل از فعل، جزء فعل است یا نه (مرکب است یا ساده)، تردیدی حاصل شد، امتحان کنید که واژه‌ی قبل از فعل، در همان جمله گسترش‌پذیر  و  نقش‌پذیر هست یا نه؟

اگر پاسخ مثبت بود، نشانه‌ی آن است که آن واژه، جزء فعل نیست و  فعل را باید ساده دانست در غیر‌این صورت، مرکب خواهد بود.  

مثال١: او حرف می‌زند = «حرف» هم گسترش‌پذیر است (او حرف خوبی می‌زند یا او حرف‌ها می‌زند) هم نقش دستوری دارد (مفعول).

   نتیجه ‌این که فعل جمله، «حرف می‌زند» نیست بلکه«می‌زند» فعل جمله است و چون بن مضارع آن، یک تکواژاست (زن)، پس «می‌زند» ساده است نه مرکب.

مثال ٢: آمریکاییان صدام را اعدام کردند = «اعدام» نه گسترش‌پذیر است و نه هیچ یک از نقش‌های دستوری را دارد.

نتیجه ‌این که«اعدام» جزء فعل است و چون بن مضارع فعل، مرکب است (اعدام کن) فعل را مرکب می‌دانیم.

 نکته: آزمایش ‌این که عنصر غیرفعلی، گسترش‌پذیر است یا خیر، باید در همان جمله‌ای که مورد نظر است، صورت گیرد نه در جمله‌ای دیگر یا خارج از جمله.  مثال: الف) صدام افراد بسیاری را اعدام کرد (صدام افراد بسیاری را اعدام‌ها کرد: نادرست: فعل: اعدام کرد = مرکب)

ب) صدام در عراق اعدام کرد (صدام در عراق اعدام‌ها کرد: درست: فعل: کرد: ساده )

 البته به نظر می‌رسد معیار «گسترش‌پذیری» نمی‌تواند شمول و جامعیت داشته باشد زیرا بسیار پیش می‌آید که فعلی در عین آن که مرکب است، واژه‌ی همراه آن، قابلیت گسترش‌پذیری دارد. مانند:

بچه گریه می‌کرد.

فعل‌این جمله، مرکب است در حالی که «گریه» گسترش‌پذیر است (بچه گریه‌ی شدیدی کرد).

  شایان ذکر است که نمی‌توان مقوله‌ی «معنا» را در این‌جا دخالت داد زیرا وقتی که نوع فعل از نظر «ساختار» بررسی می‌شود، معناگرایی جایی ندارد.  بنابراین صحیح نیست که با استناد به ‌این که: «در جمله‌ای فعل و واژه‌ی همراهش یک معنی دارند» آن را مرکب دانست.

نکته ۵: فعل‌های متشکل از «حرف اضافه + اسم» یا «صفت + فعل» یعنی فعل‌های گروهی، مرکب هستند.  مانند:

و در ساختمان، آهن زیادی  به کار برد.

 نکته ٦: عبارت‌های کنایه‌ای از لحاظ ساختمان فعلی، یک فعل مرکب هستند. مانند:

او مردم را دست به سر می‌کند.

 نکته ۷: افعال مرکب، از نظر ساختمان فعلی، یک واحدند امّا از نظر ساختمان دستوری بیش از یک واحد. مثال:

«کار می‌کند» از نظر ساختمان فعلی، یک واحد (فعل مرکب) است امّا از نظر ساختمان دستوری (واحدهای زبان) دو واژه محسـوب می‌شود:  کار + می‌کند

 نکته ٨: فعل مرکب چهار نوع است:

الف) عنصر غیرفعلی + عنصر فعلی: گریه کرد

ب) عبارت‌های کنایی: دست به سر می‌کند

پ) عبارت فعلی: حرف اضافه + اسم + عنصرفعلی: از رونق افتاد

ت) حرف اضافه + اسم + فعل پیشوندی: از پا درآورد

 چند راه تشخیص فعل مرکب از ساده:

برای تشخیص فعل مرکب از ساده، چند راه وجود دارد که هر یک در جای خود مفید و کارگشاست، امّا هیچ یک نمی‌تواند جامع و مانع باشد.  قبل از ذکر ‌ایـن شیوه‌­ها، نکته‌ی مهمی ‌یادآوری می­‌شود و آن، توجّه به فعل در زنجیره­‌ی جمله است. اصولا نباید فعل را خارج از جمله بررسی کرد؛ ممکن است فعلی در یک جمله ساده باشد امّا در جمله­‌ی دیگری در نتیجه‌ی هم‌نشینی با اجزای متفاوت، مرکب به شمار آید.  مانند «کرد» در دو جمله‌ی زیر:

بیماری او را ضعیف کرد ( فعل ساده)

او موضوع را به دوستش یادآوری کرد (فعل مرکب)

«گرفت» در جمله­‌ی «دلم گرفت» با جمله‌­ی «احمد حقش را گرفت» یا «پلیس دزد را گرفت» تفاوت دارد، در جمله‌ی اول « گرفت» یعنی «غمگین شد»، در جمله‌­ی دوم «گرفت» یعنی «به دست آورد» در جمله‌ی سوم «گرفت» یعنی «دستگیر کرد».  

 می‌بینید که فعل­‌ها تفاوت­‌های معنایی دارند و یک فعل به حساب نمی­‌آیند. «گرفت» در جمله‌­ی اول ناگذر (لازم) و در جمله­‌ی بعدی گذرا به مفعول (متعدی) است. در دستور مبتنی بر ساخت­گرایی، تعیین نقش و معنای یک واژه به هم‌نشینی آن با دیگر واژه‌ها بستگی دارد که به آن ارتباط افقی یا ساختاری می‌گویند.  مثال:

الف: سرم به سنگ خورد.

ب: لباسش به من خورد.

پ: کودک شیر خورد.

در جمله­‌ی الف «سرم به سنگ خورد» هم­نشینی فعل «خورد» با سر و سنگ، فعل مرکب کنایی ساخته است.  در جمله­‌ی «ب»، هم­نشینی «خورد» با لباس، فعل ساده­‌ی گذرا به متمم پدید آورده است.  پس«خورد» فعل ساده است؛ یعنی اندازه شد. در جمله‌ی «پ»، هم‌نشینی «خورد» با شیر و کودک، فعل را ساده و گذرا به مفعول نموده است.  «خورد» یعنی «نوشید» و ‌این معنا از هم­نشینی آن با «کودک و  شیر» ‌ایجاد می­‌شود.  

راه­‌های پیشنهادی برای تشخیص فعل ساده و مرکب:

١.  در جمله­‌های چهار­جزیی مفعولی- متممی، اگر پیش از فعل، اسم یا صفتی باشد که نه مفعول است نه متمم، قطعن با جزء فعلی، یک فعل مرکب به شمار ­می‌­آید؛ مثال:

احمد پول را از من قرض گرفت.

 نهاد مفعول  متمم  فعل مرکب

تهمینه نام سهراب را برای پسرش انتخاب کرد.

نهاد       مفعول               متمم   فعل مرکب

سارق پول‌ها را از بانک سرقت نمود.

                             فعل مرکب

 ٢- در جمله­‌های چهار جزیی متممی‌– مسندی یا مفعولی – مسندی نیز اگر جزء غیرصرفی (پایه) نقش متمم یا مسند نداشته­ باشد، حتمن جزیی از فعل مرکب است؛ مانند:

مردم از پوریای­ولی به عنـــــوان  پهلوان  نام می­بردند.

نهاد   متمم       گروه حرف اضافه  مسند    فعل مرکب

مــن او را  عاقــل  گمان کرده‌ ­بودم.

نهاد  مفعول  مسند   فعل مرکب

 ٣- عبارت‌­های کنایی دارای فعل که اجزای آن‌ها تک‌تک معنای خاصی دارند که با معنای کل عبارت کاملن متفاوت است، همیشه فعل مرکب هستند.

او به من فخر می­‌فروشد.  (= ناز می­کند یا غرور دارد)

نهاد  متمم     فعل مرکب

 ۴- مفعول‌­پذیری: اگر در جمله­‌ای مفعول همراه با نشانه­‌ی خود بیاید، فعل دارای جزء اسمی‌ حتمن مرکب است:

احمد ‌این کتاب را مطالعه کرد.                         

دزد پول­ها را سرقت نمود.                   

او سیب را گاز زد.

حسین (ع) آزادگی را فریاد زد.

مکانیک اتومبیل را تعمیرکرد.

او دوستش را فریب داد.

امّا دراین گونه جمله‌ها، فعل دارای جزء صفتی ساده و جزء پیش از فعل «مسند»است.  مانند:

احمد‌این کتاب را آراسته کرد.                         

دزد پول­‌ها را پاره نمود.                   

مکانیک اتومبیل را تندرو کرد.

۵- هم‌معنایی با «گرداند»

اگر بتوانیم فعل یک جمله را با «گرداند» عوض کنیم به‌طوری که معنای جمله تغییر نکند، فعل حتمن ساده و جزء پیش از آن «مسند» است؛ مثال:

شاعر، مجلس را گرم نمود.  (گرداند)     

طوفان خانه‌­ها را خراب کرد. (=گرداند) 

                           مسند                                                          

دشمن نقشه­‌های ما را نقش برآب  ساخت.  (گرداند)                                                                                     

نهاد       مفعول             مسند         فعل

 ٦- منفی‌ساختن فعل و افزودن «هیچ» و «ی» پیش و پس از جزء غیر صرفی (پایه):

اگر باز هم در ساده ‌یا مرکب‌بودن فعل تردید داشتیم، باید آن را منفی کنیم و پیش و پس از پایه «هیچ» و «ی» بیفزاییم، اگر جمله معنا داشت، فعل حتمن ساده است درغیر‌ این صورت، مرکب خواهد بود؛  مثال:

احمد برای پیروزی خود تلاش  کـــــرد.        مفعول   فعل ساده

جمله­‌ی بالا را منفی می­‌کنیم:

احمد برای پیروزی خود هیچ تلاشی  نکرد.    مفعول   فعل ساده

می­‌بینیم که ملاک گسترش‌پذیری (وابسته‌پذیری) در‌ این‌جا دیده می­‌شود و بعد از «تلاش» وابسته­‌ی «ی» آمده است و جمله هم‌ معنای کاملن درست و رایجی دارد.  

درباره­‌ی جمله­‌ی: «من درس را یاد گرفتم» نمی‌­توانیم بگوییم: من درس را هیچ یادی نگرفتم

پس «یادگرفتم» فعل مرکب است.

شایان توجه است که نباید از ملاک وابسته‌­پذیری فقط در ساخت­‌های مثبت استفاده کنیم.  اگر فعلی در شکل مثبت خود مرکب باشد، باید در شکل منفی و دیگر ساخت­‌ها هم مرکب بماند. فراموش نکنیم فعل مرکب، آن است که مصدر مرکب داشته­ و بن مضارع آن نیز به صورت مرکب رایج باشد.

 ۷- جانشین‌­پذیری

در برخی موارد می­‌توانیم قسمت فعلی را با فعل هم‌معنای آن عوض کنیم؛ مثال:

الف: احمد حرف جالبی زد.

ب: احمد حرف جالبی گفت.

پ: احمد حرف جالبی بر زبان آورد.

می‌بینیم فعل­‌های «گفت» و «بر زبان آورد» معادل و هم­معنای فعل «زد» هستند. پس فعل «زد» در جمله‌ی الف ساده است (هرچند به نوعی وارد مقوله‌ی معنایی شده‌ایم). مثال دیگر:

الف: او با من مصاحبه کرد.

ب: او با من مصاحبه انجام داد.

فعل «کرد» در جمله­‌ی الف به معنای «انجام داد» است و ساده به شمار می­‌رود. همان­‌گونه که اگر فعلی به معنای «گرداند» یا «گشت» (= شد) باشد، فعل ربطی و اسنادی (مسندخواه) محسوب می‌شود، فعل «کرد» نیز اگر به معنای «انجام داد» باشد، همیشه ساده و گذرا به مفعول است و جزء پیش از آن (اسم یا صفت) مفعول جمله به شمار می‌­آید.

مثال دیگر:

الف: احمد سوگند خورد.

ب: احمد سوگند یاد کرد.

پ: احمد سوگند به جای آورد.

فعل «خورد» در معنای «به جای آورد» و «یاد کرد» آمده و ساده است و «سوگند» مفعول آن شمرده می‌شود.

اغلب، نقش مفعول به علاوه‌ی فعل همراه آن، با فعل مرکب اشتباه می­‌شود. یعنی مفعول جمله را جزء اسمی ‌یا صفتی (پایه) فعل می­پندارند و خطا در همین جاست.  اگر نتوانستیم با قاعده­‌ی جانشینی و معادل معنایی، جزء پیشین فعل را مفعول به حساب آوریم، فعل ما مرکب خواهد بود. گاهی نیز -  به‌ندرت – جزء پیشین، متمم اسم است؛ مانند: کودک زمین خورد = کودک به زمین خورد = کودک به زمین افتاد.

فعل «خورد» ساده است و «زمین» نقش متممی ‌دارد که نقش­نمای آن به قرینه­‌ی معنوی حذف شده است.  

به‌طور خلاصه: برای تشخیص فعل ساده از مرکب باید سه نکته را مهم دانست:

١- توجه به معیار صرفی یعنی استفاده از قاعده‌­ی جانشین‌پذیری. به تعبیر دیگر هم بتوانیم به‌جای فعل مورد نظر، فعل­‌های مناسب دیگر قرار دهیم هم به‌جای جزء غیرصرفی یا پایه (اسم/ صفت) نمونه­‌های دیگر بیاوریم.

مثال: او مرا خسته کرد

                بیچاره

                خفه

                ناتوان

                مقروض . . . .

اگر عوض‌کردن محتوای مسند و آوردن نمونه­‌های دیگر، جمله را بی­‌معنا نمی­‌سازد، پس فعل ما ساده اســت. اگر مرکــب بـود، نمی­‌توانستیم جزء پیشین آن را تغییر دهیم. در فعل مرکب دو جزء اسمی ‌و فعلی تجزیه­‌پذیر و قابل‌جداسازی و جانشین­‌سازی نیستند، مثال:حادثه‌­ی تلخی روی داد.  

به جای «روی» هیچ واژه­‌ی دیگری نمی­‌توان آورد که معناداری جمله را حفظ کند؛ جز در یک مورد که آن هم «رخ» است و ‌این واژه با «روی» در ‌این جمله کاربرد یکسان دارد.  پس فعل ما مرکب است.

٢- توجه به معیار نحوی (نقش‌پذیری و وابسته‌پذیری جزء پیشین فعل)

٣- توجه به معیار آوایی، یعنی استفاده از عوامل زبر­زنجیری و درنگ در تشخیص ساده ‌یا مرکب بودن فعل.  

اگر بتوانیم پس از جزء پیشین فعل مکث یا درنگ کنیم، حتمن فعل ساده خواهد بود.  برای ‌این که بدانیم مکث یا درنگ چه‌گونه در تشخیص ساده ‌یا مرکب‌بودن فعل دخالت دارد از یک شیوه­‌ی ساده و علمی ‌استفاده می­‌کنیم یعنی استفاده از نقش تبعی «تکرار»:

او مرا بیچاره کرد بیچاره: (کرد = فعل ساده)

من همه چیز را خراب کردم خراب: (کردم = فعل ساده)

اگر فعل مرکب می‌بود، هرگز نمی‌­توانستیم قسمتی از آن را بعد از فعل تکرار کنیم.  اصولن در نقش تبعی، مسندی که بعد از فعل تکرار می‌شود به جمله پایان می­‌دهد و بعد از آن باید کاملن درنگ نمود و ساکت شد.  اما در فعل مرکب ‌این کار ممکن نیست؛ مانند:

حادثه‌­ی بدی روی داد. روی: (روی داد = فعل مرکب)

حرف آخر ‌این که: اسم و صفت‌های دارای حرف اضافه‌ی اختصاصی که متمم دارند، هرگز در ساختمان فعل مرکب به کار نمی‌روند. بنابراین اگر واژه‌ی پیشین فعل، اسم یا صفت متمم‌پذیر باشد، فعل حتما ساده است. مانند: او مصاحبه کرد

مصاحبه که دارای حرف اضافه و متمم اسمی ‌است، جزء فعل نیست پس فعل ساده است.

کند = فعل مرکب)

حرف آخر ‌این که: اسم و صفت‌های دارای حرف اضافه‌ی اختصاصی که متمم دارند، هرگز در ساختمان فعل مرکب به کار نمی‌روند. بنابراین اگر واژه‌ی پیشین فعل، اسم یا صفت متمم‌پذیر باشد، فعل حتما ساده است. مانند: او مصاحبه کرد

مصاحبه که دارای حرف اضافه و متمم اسمی ‌است، جزء فعل نیست پس فعل ساده است.