انواع فعل
انواع فعل از نظر ساختمان
فعل از نظر ساختمان سه نوع است: ساده، پیشوندی و مرکب
استاد خیام پور از جهت معنیگرایی و توصیفی، فعل مرکب را تفسیر نموده است و فعل پیشوندی را نیز شاخهای از آن میداند. وی فعل مرکب را فعلی میداند متشکّل از فعل ساده با یک پیشوند یا یک اسم. به عبارت دیگر فعلی است متشکّل از دو لفظ ولی دارای یک مفهوم.
مثال برای نوع اوّل: در رفت، باز رفت، فرو رفت، برخاست و …
مثال برای نوع دوم: طلب کرد، جنگ کرد، درنگ کرد، بو کرد، قهر کرد، زمین خورد و …
چنانکه دیده میشود، هر یک از مثالهای نوع دوم دارای دو لفظ است که اولی از آنها به منزلهی پیشوند است برای ساختن فعل، ولی این دو لفظ یک مفهوم بیش ندارد زیرا مفهوم هر لفظ جداگانه منظور نیست و به همین جهت است که معانی این گونه افعال اغلب در بعضی از زبانها با فعلهای بسیط افاده میشود:
|
فارسی |
عربی |
فرانسه |
|
نگاه کردن |
نظر |
regarder |
|
گریه کردن (گریستن) |
بکاء |
pleurer |
|
گمان کردن (پنداشتن) |
ظنّ |
croire |
|
گوش دادن |
اصغاء |
دکتر باطنی در مورد فعل مرکب در کتاب خود چنین آورده است: «افعال ترکیبی از نظر معنی یک واحد ولی از نظر ساختمان دستوری دو جزء و دارای دو نوع رفتار متفاوت هستند.
مثلن «فریفتن» از نظر معنی معادل «فریب دادن» است ولی «فریب دادن» از نظر دستوری قابلتجزیه به دو جزء است. جزء اوّل آن «فریب»، میتواند مرکز یک گروه اسمی قرار گیرد و وابستهای در پی آن بیاید، چون جزء اوّل این افعال ترکیبی به صورت گروه اسمی قابل بسط است.
بنابراین از نظر طبقهبندی دستوری، جزء اوّل و دوم متعلّق به یک طبقه نیستند: «تو او را فریب دادی» که قسمت غیرفعلی، «متمم» نامیده میشود. این استدلال در بارهی کلیهی فعلهای ترکیبی فارسی صادق است» [٢]
امّا صرفنظر از دیدگاههای ارزندهای که ذکر شد و با توجه به دیدگاه حاکم بر تالیف کتب درسی متوسطه، اساسن نوع فعل از نظر ساختمان با توجّه به «بن مضارع» آن مشخص میگردد. بنابراین اگر بن مضارع فعلی، ساده (یک تکواژ) باشد، آن فعل را ساده، اگر بن مضارع آن، دارای پیشوند باشد، آن را فعل پیشوندی و چنانچه بن مضارع آن، مرکب باشد، آن را فعل مرکب میگویند. مثال:
شنیده شده باشد = شنو (بن فعل، یک تکواژ است) = فعل ساده
بازخواهندگشت = بازگرد (بن فعل، پیشوند دارد) = فعل پیشوندی
اعدام کرده بودند = اعدام کن (بن فعل، مرکب است) = فعل مرکب
نکته ١: فعلهای پیشوندی از ترکیب یک پیشوند (فرا، فرو، باز، بر و . . . ) با فعل ساده حاصل میشوند. البته گاهی این ترکیب، معنای تازهای به فعل جدید میدهد و گاهی معنای فعل ساده، بدون تغییر میماند امّا در هرحال، فعل پیشوندی است. مانند:
انداخت (پرت کرد) = برانداخت (نابود کرد)
گشت (شد، چرخید، تغییرکرد) = بازگشت (مراجعت نمود)
خواند (مطالعه کرد = فراخواند ( به حضور خواست)
شمرد = برشمرد
افراشت = برافراشت
نکته ٢: همان طور که در بخشهای پیش گفته شد، قضاوت در بارهی فعل باید در جمله صورت گیرد، زیرا فعلی ممکن است در چند جمله، شرایط گوناگون داشته باشد.
نکته ٣: پیشوندهای فعل، وند اشتقاقی هستند. همان طور که پیش از این گفته شد، وندها دو نوعند:
یک دسته، وندهای صرفی، که پس از ترکیب با یک تکواژ، مقولهی دستوری آن را عوض میکنند (مقولهساز) و دستهی دیگر، وندهای اشتقاقی هستند که پس از ترکیب با یک تکواژ، نوع دستوری آن را تغییر نمیدهند (واژهساز). بنابراین، پیشوندهای فعل، وند اشتقاقی هستند.
نکته ۴: مشکلترین بخش مربوط به ساختمان فعل، تشخیص فعل مرکب است زیرا همواره در تشخیص این نکته که واژهی کنار فعل، جزء آن است یا نه، تردید حاصل میشود. در این خصوص در کتابهای درسی دورهی متوسّطه پیشنهاد شده است که معیارهای زیر مدّ نظر قرارگیرد: [٣]
١ – گسترشپذیری واژهی همراه فعل (قابلیتپذیرش وابستهی پسین بهویژه نشانهی جمع، نشانهی نکره یا علامت صفت تفضیلی را داشته باشد)
٢- نقشپذیری (پذیرش یکی از نقشهای: نهاد، مفعول، متمم، مسند، قید، بدل و منادا).
به عبارت دیگر اگر در جملهای درخصوص این که واژهی قبل از فعل، جزء فعل است یا نه (مرکب است یا ساده)، تردیدی حاصل شد، امتحان کنید که واژهی قبل از فعل، در همان جمله گسترشپذیر و نقشپذیر هست یا نه؟
اگر پاسخ مثبت بود، نشانهی آن است که آن واژه، جزء فعل نیست و فعل را باید ساده دانست در غیراین صورت، مرکب خواهد بود.
مثال١: او حرف میزند = «حرف» هم گسترشپذیر است (او حرف خوبی میزند یا او حرفها میزند) هم نقش دستوری دارد (مفعول).
نتیجه این که فعل جمله، «حرف میزند» نیست بلکه«میزند» فعل جمله است و چون بن مضارع آن، یک تکواژاست (زن)، پس «میزند» ساده است نه مرکب.
مثال ٢: آمریکاییان صدام را اعدام کردند = «اعدام» نه گسترشپذیر است و نه هیچ یک از نقشهای دستوری را دارد.
نتیجه این که«اعدام» جزء فعل است و چون بن مضارع فعل، مرکب است (اعدام کن) فعل را مرکب میدانیم.
نکته: آزمایش این که عنصر غیرفعلی، گسترشپذیر است یا خیر، باید در همان جملهای که مورد نظر است، صورت گیرد نه در جملهای دیگر یا خارج از جمله. مثال: الف) صدام افراد بسیاری را اعدام کرد (صدام افراد بسیاری را اعدامها کرد: نادرست: فعل: اعدام کرد = مرکب)
ب) صدام در عراق اعدام کرد (صدام در عراق اعدامها کرد: درست: فعل: کرد: ساده )
البته به نظر میرسد معیار «گسترشپذیری» نمیتواند شمول و جامعیت داشته باشد زیرا بسیار پیش میآید که فعلی در عین آن که مرکب است، واژهی همراه آن، قابلیت گسترشپذیری دارد. مانند:
بچه گریه میکرد.
فعلاین جمله، مرکب است در حالی که «گریه» گسترشپذیر است (بچه گریهی شدیدی کرد).
شایان ذکر است که نمیتوان مقولهی «معنا» را در اینجا دخالت داد زیرا وقتی که نوع فعل از نظر «ساختار» بررسی میشود، معناگرایی جایی ندارد. بنابراین صحیح نیست که با استناد به این که: «در جملهای فعل و واژهی همراهش یک معنی دارند» آن را مرکب دانست.
نکته ۵: فعلهای متشکل از «حرف اضافه + اسم» یا «صفت + فعل» یعنی فعلهای گروهی، مرکب هستند. مانند:
و در ساختمان، آهن زیادی به کار برد.
نکته ٦: عبارتهای کنایهای از لحاظ ساختمان فعلی، یک فعل مرکب هستند. مانند:
او مردم را دست به سر میکند.
نکته ۷: افعال مرکب، از نظر ساختمان فعلی، یک واحدند امّا از نظر ساختمان دستوری بیش از یک واحد. مثال:
«کار میکند» از نظر ساختمان فعلی، یک واحد (فعل مرکب) است امّا از نظر ساختمان دستوری (واحدهای زبان) دو واژه محسـوب میشود: کار + میکند
نکته ٨: فعل مرکب چهار نوع است:
الف) عنصر غیرفعلی + عنصر فعلی: گریه کرد
ب) عبارتهای کنایی: دست به سر میکند
پ) عبارت فعلی: حرف اضافه + اسم + عنصرفعلی: از رونق افتاد
ت) حرف اضافه + اسم + فعل پیشوندی: از پا درآورد
چند راه تشخیص فعل مرکب از ساده:
برای تشخیص فعل مرکب از ساده، چند راه وجود دارد که هر یک در جای خود مفید و کارگشاست، امّا هیچ یک نمیتواند جامع و مانع باشد. قبل از ذکر ایـن شیوهها، نکتهی مهمی یادآوری میشود و آن، توجّه به فعل در زنجیرهی جمله است. اصولا نباید فعل را خارج از جمله بررسی کرد؛ ممکن است فعلی در یک جمله ساده باشد امّا در جملهی دیگری در نتیجهی همنشینی با اجزای متفاوت، مرکب به شمار آید. مانند «کرد» در دو جملهی زیر:
بیماری او را ضعیف کرد ( فعل ساده)
او موضوع را به دوستش یادآوری کرد (فعل مرکب)
«گرفت» در جملهی «دلم گرفت» با جملهی «احمد حقش را گرفت» یا «پلیس دزد را گرفت» تفاوت دارد، در جملهی اول « گرفت» یعنی «غمگین شد»، در جملهی دوم «گرفت» یعنی «به دست آورد» در جملهی سوم «گرفت» یعنی «دستگیر کرد».
میبینید که فعلها تفاوتهای معنایی دارند و یک فعل به حساب نمیآیند. «گرفت» در جملهی اول ناگذر (لازم) و در جملهی بعدی گذرا به مفعول (متعدی) است. در دستور مبتنی بر ساختگرایی، تعیین نقش و معنای یک واژه به همنشینی آن با دیگر واژهها بستگی دارد که به آن ارتباط افقی یا ساختاری میگویند. مثال:
الف: سرم به سنگ خورد.
ب: لباسش به من خورد.
پ: کودک شیر خورد.
در جملهی الف «سرم به سنگ خورد» همنشینی فعل «خورد» با سر و سنگ، فعل مرکب کنایی ساخته است. در جملهی «ب»، همنشینی «خورد» با لباس، فعل سادهی گذرا به متمم پدید آورده است. پس«خورد» فعل ساده است؛ یعنی اندازه شد. در جملهی «پ»، همنشینی «خورد» با شیر و کودک، فعل را ساده و گذرا به مفعول نموده است. «خورد» یعنی «نوشید» و این معنا از همنشینی آن با «کودک و شیر» ایجاد میشود.
راههای پیشنهادی برای تشخیص فعل ساده و مرکب:
١. در جملههای چهارجزیی مفعولی- متممی، اگر پیش از فعل، اسم یا صفتی باشد که نه مفعول است نه متمم، قطعن با جزء فعلی، یک فعل مرکب به شمار میآید؛ مثال:
احمد پول را از من قرض گرفت.
نهاد مفعول متمم فعل مرکب
تهمینه نام سهراب را برای پسرش انتخاب کرد.
نهاد مفعول متمم فعل مرکب
سارق پولها را از بانک سرقت نمود.
فعل مرکب
٢- در جملههای چهار جزیی متممی– مسندی یا مفعولی – مسندی نیز اگر جزء غیرصرفی (پایه) نقش متمم یا مسند نداشته باشد، حتمن جزیی از فعل مرکب است؛ مانند:
مردم از پوریایولی به عنـــــوان پهلوان نام میبردند.
نهاد متمم گروه حرف اضافه مسند فعل مرکب
مــن او را عاقــل گمان کرده بودم.
نهاد مفعول مسند فعل مرکب
٣- عبارتهای کنایی دارای فعل که اجزای آنها تکتک معنای خاصی دارند که با معنای کل عبارت کاملن متفاوت است، همیشه فعل مرکب هستند.
او به من فخر میفروشد. (= ناز میکند یا غرور دارد)
نهاد متمم فعل مرکب
۴- مفعولپذیری: اگر در جملهای مفعول همراه با نشانهی خود بیاید، فعل دارای جزء اسمی حتمن مرکب است:
احمد این کتاب را مطالعه کرد.
دزد پولها را سرقت نمود.
او سیب را گاز زد.
حسین (ع) آزادگی را فریاد زد.
مکانیک اتومبیل را تعمیرکرد.
او دوستش را فریب داد.
امّا دراین گونه جملهها، فعل دارای جزء صفتی ساده و جزء پیش از فعل «مسند»است. مانند:
احمداین کتاب را آراسته کرد.
دزد پولها را پاره نمود.
مکانیک اتومبیل را تندرو کرد.
۵- هممعنایی با «گرداند»
اگر بتوانیم فعل یک جمله را با «گرداند» عوض کنیم بهطوری که معنای جمله تغییر نکند، فعل حتمن ساده و جزء پیش از آن «مسند» است؛ مثال:
شاعر، مجلس را گرم نمود. (گرداند)
طوفان خانهها را خراب کرد. (=گرداند)
مسند
دشمن نقشههای ما را نقش برآب ساخت. (گرداند)
نهاد مفعول مسند فعل
٦- منفیساختن فعل و افزودن «هیچ» و «ی» پیش و پس از جزء غیر صرفی (پایه):
اگر باز هم در ساده یا مرکببودن فعل تردید داشتیم، باید آن را منفی کنیم و پیش و پس از پایه «هیچ» و «ی» بیفزاییم، اگر جمله معنا داشت، فعل حتمن ساده است درغیر این صورت، مرکب خواهد بود؛ مثال:
احمد برای پیروزی خود تلاش کـــــرد. مفعول فعل ساده
جملهی بالا را منفی میکنیم:
احمد برای پیروزی خود هیچ تلاشی نکرد. مفعول فعل ساده
میبینیم که ملاک گسترشپذیری (وابستهپذیری) در اینجا دیده میشود و بعد از «تلاش» وابستهی «ی» آمده است و جمله هم معنای کاملن درست و رایجی دارد.دربارهی جملهی: «من درس را یاد گرفتم» نمیتوانیم بگوییم: من درس را هیچ یادی نگرفتم
پس «یادگرفتم» فعل مرکب است.
شایان توجه است که نباید از ملاک وابستهپذیری فقط در ساختهای مثبت استفاده کنیم. اگر فعلی در شکل مثبت خود مرکب باشد، باید در شکل منفی و دیگر ساختها هم مرکب بماند. فراموش نکنیم فعل مرکب، آن است که مصدر مرکب داشته و بن مضارع آن نیز به صورت مرکب رایج باشد.
۷- جانشینپذیری
در برخی موارد میتوانیم قسمت فعلی را با فعل هممعنای آن عوض کنیم؛ مثال:
الف: احمد حرف جالبی زد.
ب: احمد حرف جالبی گفت.
پ: احمد حرف جالبی بر زبان آورد.
میبینیم فعلهای «گفت» و «بر زبان آورد» معادل و هممعنای فعل «زد» هستند. پس فعل «زد» در جملهی الف ساده است (هرچند به نوعی وارد مقولهی معنایی شدهایم). مثال دیگر:
الف: او با من مصاحبه کرد.
ب: او با من مصاحبه انجام داد.
فعل «کرد» در جملهی الف به معنای «انجام داد» است و ساده به شمار میرود. همانگونه که اگر فعلی به معنای «گرداند» یا «گشت» (= شد) باشد، فعل ربطی و اسنادی (مسندخواه) محسوب میشود، فعل «کرد» نیز اگر به معنای «انجام داد» باشد، همیشه ساده و گذرا به مفعول است و جزء پیش از آن (اسم یا صفت) مفعول جمله به شمار میآید.
مثال دیگر:
الف: احمد سوگند خورد.
ب: احمد سوگند یاد کرد.
پ: احمد سوگند به جای آورد.
فعل «خورد» در معنای «به جای آورد» و «یاد کرد» آمده و ساده است و «سوگند» مفعول آن شمرده میشود.
اغلب، نقش مفعول به علاوهی فعل همراه آن، با فعل مرکب اشتباه میشود. یعنی مفعول جمله را جزء اسمی یا صفتی (پایه) فعل میپندارند و خطا در همین جاست. اگر نتوانستیم با قاعدهی جانشینی و معادل معنایی، جزء پیشین فعل را مفعول به حساب آوریم، فعل ما مرکب خواهد بود. گاهی نیز - بهندرت – جزء پیشین، متمم اسم است؛ مانند: کودک زمین خورد = کودک به زمین خورد = کودک به زمین افتاد.
فعل «خورد» ساده است و «زمین» نقش متممی دارد که نقشنمای آن به قرینهی معنوی حذف شده است.
بهطور خلاصه: برای تشخیص فعل ساده از مرکب باید سه نکته را مهم دانست:
١- توجه به معیار صرفی یعنی استفاده از قاعدهی جانشینپذیری. به تعبیر دیگر هم بتوانیم بهجای فعل مورد نظر، فعلهای مناسب دیگر قرار دهیم هم بهجای جزء غیرصرفی یا پایه (اسم/ صفت) نمونههای دیگر بیاوریم.
مثال: او مرا خسته کرد
بیچاره
خفه
ناتوان
مقروض . . . .
اگر عوضکردن محتوای مسند و آوردن نمونههای دیگر، جمله را بیمعنا نمیسازد، پس فعل ما ساده اســت. اگر مرکــب بـود، نمیتوانستیم جزء پیشین آن را تغییر دهیم. در فعل مرکب دو جزء اسمی و فعلی تجزیهپذیر و قابلجداسازی و جانشینسازی نیستند، مثال:حادثهی تلخی روی داد.
به جای «روی» هیچ واژهی دیگری نمیتوان آورد که معناداری جمله را حفظ کند؛ جز در یک مورد که آن هم «رخ» است و این واژه با «روی» در این جمله کاربرد یکسان دارد. پس فعل ما مرکب است.
٢- توجه به معیار نحوی (نقشپذیری و وابستهپذیری جزء پیشین فعل)
٣- توجه به معیار آوایی، یعنی استفاده از عوامل زبرزنجیری و درنگ در تشخیص ساده یا مرکب بودن فعل.
اگر بتوانیم پس از جزء پیشین فعل مکث یا درنگ کنیم، حتمن فعل ساده خواهد بود. برای این که بدانیم مکث یا درنگ چهگونه در تشخیص ساده یا مرکببودن فعل دخالت دارد از یک شیوهی ساده و علمی استفاده میکنیم یعنی استفاده از نقش تبعی «تکرار»:
او مرا بیچاره کرد بیچاره: (کرد = فعل ساده)
من همه چیز را خراب کردم خراب: (کردم = فعل ساده)
اگر فعل مرکب میبود، هرگز نمیتوانستیم قسمتی از آن را بعد از فعل تکرار کنیم. اصولن در نقش تبعی، مسندی که بعد از فعل تکرار میشود به جمله پایان میدهد و بعد از آن باید کاملن درنگ نمود و ساکت شد. اما در فعل مرکب این کار ممکن نیست؛ مانند:
حادثهی بدی روی داد. روی: (روی داد = فعل مرکب)
حرف آخر این که: اسم و صفتهای دارای حرف اضافهی اختصاصی که متمم دارند، هرگز در ساختمان فعل مرکب به کار نمیروند. بنابراین اگر واژهی پیشین فعل، اسم یا صفت متممپذیر باشد، فعل حتما ساده است. مانند: او مصاحبه کرد
مصاحبه که دارای حرف اضافه و متمم اسمی است، جزء فعل نیست پس فعل ساده است.
کند = فعل مرکب)
حرف آخر این که: اسم و صفتهای دارای حرف اضافهی اختصاصی که متمم دارند، هرگز در ساختمان فعل مرکب به کار نمیروند. بنابراین اگر واژهی پیشین فعل، اسم یا صفت متممپذیر باشد، فعل حتما ساده است. مانند: او مصاحبه کرد
مصاحبه که دارای حرف اضافه و متمم اسمی است، جزء فعل نیست پس فعل ساده است.